مالدیو: ماه عسل و دیگر هیج !

 

 

سفر به مالدیو ، همراه و همبسته با یک موهبت الهی بی همتاست:

ندیدن هم میهنان ایرانی هویت باخته !

تورهای مالدیو - به ویژه آن ها که در تعطیلات عیدانه نوروزی، سوگوارانه نیمه خرداد، پایان تابستان، و فجرانه بهمن برگزار نمی شوند - اغلب، محدود و منحصر به خود شما و همراه تان است؛ به ویژه اگر ریزورت ( جزیره - هتل ) هایی همچون تاج اگزوتیکا، فول مون، و ... را برگزینید که دور از جزیره فرودگاهی کنار پای تخت - ماله - باشند.  

در ریزورت ما روز نخست، هم میهنی نرینه و همسرش با ما راهی جزیره شدند؛ چهره ی مرد پیش چشم و ذهنم آشنا نشست، اما اصلن به هم رو ندادیم. ما به پارسی سخن نگفتیم؛ هیچ یک مان !!

هر دو خانواده، آزادی و ناآشنایی می خواستیم.

روز دوم سفر، آن مرد را اتفاقی کنار ساحل با همسر بیکینی پوشش دیدیم؛ به همسرم گفتم بیا به سویی دیگر برویم، تا آن دو راحت و آسوده در عالم عشقولانه خویش سرگرم و سرخوش باشند.هر چند پیش ما غیاث آبادیا، نپوشیدن بیکینی از نون شب واجب تره !!! ناگفته پیداست که ما غیاث آبادیا اصولن از بیخ و بن، آدمای ناموس پرستی بوده و هستیم...

قدرت خدا، از فرداصبح، پنداری این همشهری ما و خانمش را مار گزید.  دیگر هرگز آن ها را در ریزورت نه چندان بی کران مان ندیدیم، که ندیدیم. پنداری دود شدند و رفتند هوا !!!!

اما یک هم میهن دیگر هم در ریزورت مان بود که خانم از بیخ و بن از آب می ترسید و همچون ما غیاث آبادیا، آب باز درجه یک نبود. خانم هفتاد و هفت قلم آراش و میزان پیلی می کرد و کنار ساحل ژست می ستاند !!!!!

یک شب هم خانم والا، درست به قاعده ی شادروان خلد آشیان، مادر مرحومه ی آسپیران غیاث آبادی، در به خرخره ریختن عرق و شراب، آن هم به صرف و نحو قاطی، افراط کرده، و در وسط کافه ی ریزورت، به قاعده ی اختر خانوم جووون، همشیره ی حضرت مستطاب آسپیران غیاث آبادی، بنای ترقص در دستگاه ایرانی عشوه ای و عربی بدوی گذاشت و دهان هر چی فرنگی و آن دو روسپی روسپید اوکراینی را از شگفتی گشاده ساخت. اگر ایشان دایره لرزش و ارتعاش را از یکی دو متری همسر معظم شرعی و حلال خودشان بیرون می گذاشت، به همین سوی لپ تاپ قسم، خون راه می انداختم. برای غیاث آبادیا، ناموس یک دختر غیاث آبادی، نه فقط ناموس ملی، که ناموس امتی شان است !!!!!!

القصه، اختر خانوم همه رو از رو برد؛ اما خانم هر چه کرد، به قاعده ممد آقا سیم کش، بخاری از شوهر گرام شان، بلند نشد که نشد. شوهر پاستوریزه را اگر سه هزار و یک قر و غمزه به پایش بریزی، غیاث آبادی نباشد، آبی از او گرم نمی شود که نمی شود. « سندرم مرد شرمگین ایرانی » آن جهان پهلوان را ناکام به مغاک کشاند، بچه سوسول و فوفولش که دیگر هیچ !!!!!!!  

 

 

نشانگان ( سندرم ) مرد شرمگین و زن ناکام و سرخورده ایرانی

 

 

این نوشته ادامه دارد...............