نشانی و شماره تماس مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی، زناشویی و خانوادگی دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

 

 

از آغاز بهمن ماه ۱۳۸۹، تنها نشانی مطب روانپزشکی و کلینیک تشخیص و درمان مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی ام در تهران چنین است:

  

 تهران، خیابان ولی عصر ( پهلوی پیشین )، ضلع جنوب شرقی تقاطع نیایش ( سر اسفندیار )، رو به روی دانشکده مامایی - پرستاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، نبش کوی شهید بابک بهرامی، ساختمان نگین نیایش، طبقه نخست ، واحد ۱، مطب روانپزشکی و کلینیک بهداشت و سلامت جنسی، زناشویی و خانوادگی دکتر بهنام اوحدی (  Dr.Ohadi's Tehran Sex Clinic ) ،  تلفن و دورنگار : ۳- ۲۲۰۳۸۵۳۲ / ۸۸۶۷۶۰۰۳ / ۸۸۶۷۰۶۱۷ / ۸۸۶۴۵۱۲۰ / ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ / ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰

 

روانپزشک و رواندرمانگران کلینیک، هر روز - به جز پنج شنبه و آدینه ( جمعه ) - از ساعت ۱۴تا ۲۲ ( دو پس از نیمروز تا ده شامگاه ) پذیرای مراجعان هستند.

 

آغاز موج پنجم وبلاگ نویسی در آستانه ای سرنوشت ساز...

 

 

                                به نام پروردگار بخشنده مهربان


« خوش بختی از آن کسی ست که در جست و جوی خوش بختی دیگران باشد »

(  زرتشت )


وبلاگ جزئی کوچک از اینترنت است. وبلاگ ، وبسایت نیست؛ روزنوشت و شب نوشت و دلنوشت های الکترونیک و دیجیتال یک نفر است. چیزی شبیه به همان دفترچه خاطرات نسل های دهه های گذشته . وبلاگ برای وبلاگ نویس دستمایه و بهانه ی ساده ی زندگی ست. حیاط خلوت و « تاریکخانه » ی کوچک مجازی ای که وبلاگ نویس حتا در این اندک جا هم امکان و آزادی ابراز آشکار باورهایش را ندارد و هویدا نیست که کدامین هنگام به چنگ خواهد آورد.
بگذریم که گهگاه ین حیاط خلوت خصوصی از یورشگران پرخاشگر ، بی اخلاق و چالش و کشمکش جو ایمن نیست؛ هر هنگام که عقده های دل شان چون دملی چرکین سر باز کند، بی هیچ شرم و حیا پا بدان می گذارند که دانه ی خشم و پرخاش و کینه و ستیز بپراکنند...

در چهارمین موج و کوشش وبلاگ نویسی ام، که پس از انتخابات خرداد ماه ۱۳۸۸ و رخدادهای خونین دلخراش و جانگداز در پی آن، آغاز شد، چندان انگیزه و روحیه ای برای نوشتن برایم باقی نماند؛ ۹ ماه از سال ۱۳۸۸ و ۹ ماه از سال ۱۳۸۹، با تنش و استرس و سرخوردگی و افسردگی گذشت. خود بیش از هر کس دیگر از این هژده ماه بی کاری و بطالت تالیف و ترجمه ناخشنودم اما به قول شادروان دایی جان ناپلئون،

« در کف شیر نر خونخواره ای 

غیر تسلیم و رضا کو چاره ای » ! 

 

اما با توجه به خطیر و سرنوشت ساز بودن سال های ۲۰۱۱ ( به ویژه از یازدهم سپتامبر تا یازدهم نوامبر : ۱۱/۹/۱۱ تا ۱۱/۱۱/۱۱ ) و نیز سال ۲۰۱۲ برای این مرز پر گزند،

در آستانه 39 سالگی و در 17 دی ماه 1389، در سالروز خودکشی اسطوره سترگ، دلاور ماندگار، آن غمگین شیرمرد شرمگین - شهید شرمفارسی جهان پهلوان تختی - رسمن ، موج چهارم وبلاگ نویسی ام در وبلاگ های « یک ایران بد دیلی تلگرافی، یک روانپزشک خانواده به روز، یک آتشزاد، شهر نو روی خط داغ، شهروند درجه هفت روی خط داغ » را پایان بخشیده و با همان هدف کاستن از آسیب های روانی - اجتماعی و افزایش سلامت ، امنیت و آرامش اجتماع ایرانیان درون و برون میهن، بر پایه ی راهبرد « آموزش و ارتقا ( توسعه ) ی علمی، فرهنگی و اجتماعی » و « نقد و پرسش گری از خویشتن ( Self Criticism ) »، به پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربانم ، پنجممین موج وبلاگ نویسی ام را آغاز می کنم به آن امید و آرزو که برخلاف موج چهارم، سرشار و پربار باشد. تا چه پسند افتد و چه پیش چشم آید !!

 

 


« زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

 در حق ما هر چه گوید ، جای هیچ اکراه نیست

 ...

 بنده ی پیر خراباتم ، که لطفش دایم است

 ورنه لطف شیخ و زاهد ، گاه هست و گاه نیست ! »

                                          
                                         ( خواجه ی رندان ) 

 

خوانندگان ارجمند این وبلاگ و وبلاگ های گذشته ام، می توانند از این پس به وبلاگ بی LONG فارسی !   به نشانی www.1iranboddaily.blogfa.com مراجعه فرمایند.

 

استرالیا: نمایی گویا از نبرد زن با زندگی ( روزگار ) در بازی سرنوشت !

 

 

 

از دیگر فیلم هایی که سالی از تماشای آن و به کارگیری اش در سامانه فیلم درمانی ام می گذرد اما هنوز فرصت و فراغت نیافته بودم تا درباره اش در وبلاگ بنویسم، فیلم « استرالیا » است.

فیلم داستان دلنشینی دارد، اما گویایی و گیرایی و ماندگاری روایت در پرگویی از دست رفته اند.

از فیلم استرالیا، همچون فیلم های « کتاب سیاه »، « بر باد رفته »، « دزیره »، « اشک ها و لبخندها »، « آملیا »، « مامور هملیگ ( عامل زنانه ) »، « دل دلیر ایرنا سندلر »، « مقاومت »، « شورش »، « یکشنبه اندوه گین »، « یک نامزدی خیلی طولانی »، « سر در میان ابرها »، « قلب های جنگ »، « کازابلانکا »، « خیابان هانوور »، « زمستان اورلوگز »، « کاتین »، « اتوبوسی به نام هوس »، « نبرد بریتانیا »، « سرگردان ها »، « نامه هایی از آیووجیما »، « نبرد اوکی ناوا »، « منطقه خاکستری »، « فهرست شیندلر »، « پیانیست »، « یورش به لنینگراد »، « روزن استراشه »، « شیرهای جوان »، « سقوط ( هیتلر ) »، « دوباره زنده شدن ( احیای ) آدام» ،« بیرون از خاکسترها » و ....... ، به گونه ای کارآمد و سرنوشت ساز در راستای نیرومند و استوار ساختن و قاطعیت و جرات و جسارت بخشیدن به مراجعان خانم های ناکام مجرد و مطلقه و نیز خانم های افسرده - مضطرب سود می جویم.

نماهای زیبا و گیرای فیلم، سخت شیرین و دلنشین هستند، اما آن نمای نوستالژیک تماشای دزدکی فیلم « جادوگر شهر اوز » برای من نسل سوخته ای چیز دیگری بوده و هست....... 

 

  

استرالیا: نبرد زن با زندگی ( روزگار ) در بازی سرنوشت !

 

 

ویکی، کریستینا، بارسلونا : نمایی نزدیک و گویا از کشش ها و گرایش های جنسی - زناشویی

 

 

یکی از فیلم هایی که سال گذشته آن را دیده ام، اما هرگز فرصت و فراغت نوشتن درباره آن و اهمیتش در رابطه با فیلم درمانی را پیدا نکرده ام، فیلم خوش ساخت و گیرای « ویکی، کریستینا، بارسلونا » استاد وودی آلن است.

در رابطه با فیلم درمانی، می توان از این فیلم درباره مراجعان زیر سود جست:

۱- مردان دچار سندرم مرد شرمگین ایرانی ( سندرم تختی ) که نامزد و شوهر ویکی نمونه آن است.

۲- شناخت ژرف تر و گسترده تر دخترانی همچون ویکی درباره میزان مهار خودشان و اهمیت اندازه نرینگی و توجه و تنوع مندی مردان در رابطه با آن ها

۳- هشدار به مردان دچار کاستی نرینگی و مهارت های جنسی - زناشویی لازم

۴- هشدار به خانم ها درباره مردان « بیش نرینه » و نیز « دون ژوان »

فیلم « ویکی، کریستینا، بارسلونا » ، همچون فیلم خوش ساخت، گویا و گیرای « امتیاز نهایی ( Match point ) » به خوبی نکات ظریف کشش ها و گرایش های جنسی - زناشویی مردان و زنان را نشان می دهد.

از این دو فیلم همراه با فیلم هایی همچون « مادام بوواری »، « ماری آنتوانت »، « سگ های پوشالی »، « خیابان هانوور »، « هفت زیبایی »، « اتوبوسی به نام هوس »، « کازابلانکا »، « دایی جان ناپلئون »، « بر باد رفته »، « زمستان اورلوگز »، « شیرهای جوان »، « یکشنبه اندوه گین »، « سر در میان ابرها »، « کینزی »، « قلم پرها » و ... به گونه ای کارآمد و سرنوشت ساز، می توان در راستای پیشگیری از ازدواج های تهی از همخوانی های جنسی - زناشویی، و مزاج شخصیتی، خلقی، اضطرابی، و وسواسی و به شکست ( و رابطه فرا زناشویی ) کشیده شدن ازدواج ها سود جست.

 

 

 ویکی، کریستینا، بارسلونا ( وودی آلن )

 

 

     

فرهنگ ملی، آیین دینی ( روانپزشک خانواده - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

 

نگاهی به پشتوانه ملی و فرهنگی مشاوره و رواندرمانی

 

 

فرهنگ ملی، آیین دینی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بسیاری از همکاران ارجمند و ارزشمند دانش آموخته در رشته های مشاوره، روانشناسی و گاه روانپزشکی، در پی پایان سال های کوتاه و گذرای دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها و گاه حتا رتبه های برتر کارشناسی ارشد و دکترا و یا بورد تخصصی، در بازار کار آن گونه که می خواسته و می پسندیده اند، سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده می شوند.

این ناکامی حرفه ای، به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی و سی و پنج سال داشته و آموزه هایی توانگر از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد، چشمگیرتر است. بالا رفتن سن و سال – به ویژه آن هنگام که با دشواری ها و ناکامی های در خور تامل و تدبر همراه شده باشد – به پختگی و خردمندی می انجامد تا پیشکسوت خردمند آن چه را که برنای نوخاسته در آیینه نمی بیند، به آسانی در خشت خام به تماشا بنشیند.

کاستی سترگ و بنیادین رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی  پیش گوش و زیر نگاه استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی و فراوانی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نگاه و ارزیابی مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. بجاست که هر واحد دانشگاهی که به آموزش دانشجویان کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی می پردازد، در کنار افزایش سال های تحصیلی هر یک از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست کم پنج سال، نسبت به تاسیس مراکز مشاوره دانشگاهی با حق ویزیت اندک و تبلیغات رسانه ای فراگیر اقدام کنند و ضمن تعامل و همکاری حرفه ای با روانپزشکان و روانشناسان بالینی که زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تربیت شده اند، این کاستی سترگ و بنیادین را برطرف سازند.

ساختار آموزشی نظری رشته های روان شناسی و مشاوره، سال هاست به روز و کارآمد نشده و بسیاری از مراجع و منابع پارسی آن هنوز کتای هایی ست که دهه ها از ترجمه و تالیف آن گذشته است. بیماری ملی فراگیر در دانشگاه های مان – یعنی بسنده کردن به جزوه خوانی و گریز از مطالعه ژرف و دقیق مراجع و منابع بین المللی به روز – نیز یکی از مهمترین ریشه ها و سرچشمه های ناکامی تازه دانش آموختگان جوان روانشناسی و مشاوره در ایران است. هر چند بسنده کردن مطلق به منابع و مراجع غربی و فرنگی هم می تواند در کوتاه و دراز مدت، مشکل ساز شود. چرا که برای هر گونه از رواندرمانی و مشاوره، روان درمانگر و مشاور باید به فرهنگ و فضای مردم شناختی و جامعه شناختی آشنایی نزدیک داشته باشد. دانش آموخته ناآشنا به فرهنگ و فضای اجتماع و بیگانه با متون ادبی، دینی و مذهبی، بی درنگ در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می شود.

آن چنان که بسنده کردن صرف روانپزشکان به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن درسنامه روانپزشکی کاپلان و سادوک - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، « گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا » است - برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار درمان های گوناگون روانپزشکی – حتا دارو درمانی که بخش کوچکی از درمان های روانپزشکی است – در این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود.

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی مجازی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع ادبی، دینی و مذهبی مردمان این اجتماع – و در فراز همه، کلام الله مجید و کتب حدیث ائمه اطهار و ادعیه بزرگان دینی و مذهبی، برای کامیابی هر رواندرمانگر و مشاوری، نه سودمند، که بسیار لازم و ضروری است. خوانش ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر – و اندیشیدن و وام ستاندن از آن ها در روند مشاوره و رواندرمانی، گام نخست آغاز سرفرازی و کامیابی در بازار کار روانپزشکی، روانشناسی و مشاوره در پی سال های زودگذر دانش جویی روانشناسی و مشاوره و دستیاری روانپزشکی لازم و ضروری بوده و هست تا رقابت حرفه ای، آسان و شتابان به حسادت و تهمت و ستیز و کینه توزی نینجامد و توفان خشم و آتش دشمنی، در پیشی جویی بیمار گونه پیشه ای، بازار همه بر باد ندهد و خوشنامی این پیشه ها را به خاکستر ننشاند !

 در این جا لازم می دانم که یاد و پاسداشتی از آموزگاران بزرگوار ادبیات پارسی دبیرستان عدل اسپهان، به ویژه آقایان صفوی و جعفری، و آموزگاران دینی و معارف اسلامی آن، به ویژه آقایان شعبانی و دهقان کنم که رنج و مشقت عمری آموزگاری آنان، بی گمان در بن مایه اندک کامیابی حرفه ای امروزم نقشی بسزا داشته است. هنوز شیرینی و دلنشینی کلاس های دشوار آقای صفوی – که خواندن کتاب دبیرستان را بر دوش خودمان می گذاشت و ما را وادار به از بر کردن دیباچه و بخش هایی به هشیارانه گزیده شده از گلستان سعدی و اشعار خیام، حافظ، مولوی، نظامی، خاقانی، شاهنامه فردوسی و ... می ساخت – پیش چشم و ذهنم زنده است. به باور من، بهره گیری از آموزه های ادبی، دینی، مذهبی، قومی، ایلی، استانی و ملی کهن و نوین و افزودن آن ها به منابع بین المللی و فرنگی، در کنار برخورداری نزدیک، پیش گوش و زیر چشم استادان پیشکسوت و خردمند، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود. هر چند کمتر عاملی می تواند جایگزین خردمندی و دوراندیشی برآمده از بالا رفتن سن از سی، سی و پنج، و چهل باشد. ناکامی و سرخوردگی زیر سی و سی و پنج سالگی معنا ندارد که جوان باید سخت کوش و پر پشتکار باشد تا در گذر سال ها به توانمندی پیران و میانسالان خردمند برسد !!

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

غبار ویرانگر جنگ : آه و افسوس های نهادهای آدمیان !

 

 

نمی دانم توبه نامه است یا تاریخ نمایانه، اما فیلم مستند خوبی ست !

آن اندازه فاش گرایانه و پرسش آفرین و چالش برانگیز  که توانسته جایزه اسکار بهترین فیلم مستند سال ۲۰۰۳ را از آن خویش سازد.

فیلم « غبار جنگ » - سرگذشت خودگوی رابرت مک نامارا ، از مقامات ارشد وزارت جنگ آمریکا در جنگ جهانی دوم و وزیر دفاع آمریکا در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ - جنگ کره و ویتنام - را می گویم.

فیلمی که در آن رابرت مک نامارا به جنایات جنگی آمریکا در بمباران سهمگین و سنگدلانه خانه های چوبی شهروندان غیر نظامی توکیو با بمب های بنزینی و تکرار همین سناریو برای بیشتر شهرهای ژاپن در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم تا تسلیم شدن ژاپن در پی تهدید به بمباران اتمی توکیو ( پس از انجام آن در هیروشیما و ناکازاکی ) می پردازد.

فیلم همچنین چیستی بحران اتمی کوبا و چگونگی پیش رفتن گیتی تا مرز نابودی مطلق و نیز بحران در پی ترور جان اف کندی را نشان می دهد.

تماشای این فیلم واقع گرایانه و وجدان هشیارساز را به همه دوست داران تاریخ معاصر و دو جنگ جهانی نخست و دوم به گونه ای جدی پیشنهاد می کنم.

به یاد بیاوریم که تاریخ بزرگ ترین و راست مدارانه ترین آموزگار آدمی ست...

 

 

برترین فیلم مستند اسکار 2003 : "غبار جنگ" ( روایت رابرت مک نامارا )

 

حسود هرگز نیاسود ! ( سخنی در نبود اخلاق و شرافت پیش جویی پیشه ای در ایرانیان )

 

 

مدت هاست که درباره فیلم هایی که دیده ام، در وبلاگم ننوشته ام؛

مدت هاست که چون گذشته، آن گونه که باید و شاید وبلاگ ننوشته ام !

در این روزگار پر گزند، در این مرز پر کینه و بخل و خشم و حسد، می بایست اندکی کنار می کشیدم تا حساسیت برخی همکاران و شبه همکاران - آخر در فضای بهداشت و سلامت روان و اجتماع، بسیاری خود را صاحب نظر تر از روانپزشکان و روانشناسان بالینی می دانند؛ رشته مان جراحی مغز و اعصاب، قلب، چشم و مانند آن نیست که شبه همکاران در حاشیه مانده مان جرات و جسارت زدن " حرف مفت " به خودشان ندهند- فرو نشیند. ( دیپلمه بی کار برق و اتومکانیک هنرستانی و فلان لیسانسه روزنامه نگاری، حقوق یا جامعه شناسی در این مرز پر گزند، مشاور و رواندرمانگر می تواند باشد؛ اما از دید شبه همکاران ما، روانپزشکان نمی توانند !! )  

در این مرز پر گزند، شکست خورده و ناکام باشی، با دست بر سرت می کوبند و ریشخندت می کنند؛ کامیاب و پیروز و سرفراز باشی، با گرز بر سرت می کوبند و ترور شخصیتت می کنند.

جراحان و پزشکان داخلی، برای زیر سوال بردن همکاران شان، سواد و دانش و متد نسخه نویسی و شیوه جراحی آنان را به زیر پرسش می کشانند، اما در عرصه همکاران و شبه همکاران " بهداشت و سلامت روان " ( !!! )، رقیبان به مزاج شخصیتی، خلقی، اضطرابی و خلاصه کل محور یک و دو هم می تازند و شیوه زندگی آنان را به زیر پرسش می نشانند.

خلاصه در این آشفته بازار مشاوره و رواندرمانی، آن چه که فراوان است، سلیته بازی و گیس و گیس کشی ست؛ مشاوران رسته های گوناگون همدیگر را قبول ندارند؛ جمعن با روانشناسان نمی سازند؛ و هر دو در جبهه ای واحد، روانپزشکان را در پهنه بهداشت و سلامت روان، هیچ کاره می دانند؛ روانپزشکان هم اغلب آنان را حداکثر در حد ماماها و پرستارها می دانند و تحویل نمی گیرند !!!!

خوب هویداست تکلیف امثال من که این میان به آشتی، همیاری و همکاری این سه رشته می اندیشند، چه می شود؛ درست همانند آنان که وسط چاقوکشی و دعواهای خیابانی، می شتابند تا میانجی شوند و بیش از همه، و از هر دو سوی جبهه زخم و ضربت نوش جان می کنند !!!!!

جالب و خنده دار آن جاست که برخی همین مشاوران و رواندرمانگران، خود را رسولان  " رعایت شرافت و اخلاق حرفه ای " شناسانده اند و ادعای لزوم پیروی مردمان در اخلاق و انسانیت از آنان داشته و دارند؛ من که ندیدم مطالعه دانش هایی همچون مشاوره، روانشناسی، روانپزشکی، انسان شناسی، حقوق، جامعه شناسی و دیگر علوم " انسانی"، آن چنان به رشد اخلاق و انسانیت کسی انجامیده باشد که هر که هر چه دارد، از پر قنداق دارد !!!!!!

اکنون که امثال جناب آقای " دکتر ب... " - استاد رشته مشاوره دانشگاه علامه - شرافت گریزانه و بی پروا، سر کلاس درس به روانپزشکانی همچون من می تازد و در همان گام نخست، پیش از ترور شخصیت دیگران، خود را به زیر پرسش می کشاند - بگذار تا ما هم به جای آن که میان جبهه ستیز پر هیاهوی روانپزشکان و مشاوران - روانشناسان را در صفحه گزارش اجتماعی روزنامه شرق بگیریم و آشتی کنان بنویسیم، پوستین کرگدن و ببر بیان مان بر تن کنیم، و رستم وار تا خوان هفتم شمشیر و سپر بر کف، کمان بر پشت و گرز در انبان بتازیم و وبلاگ مان را بنویسیم.

هنگامی پس از کسب بورد تخصصی اعصاب و روان در آزمون شهریور ماه ۱۳۸۶، روزی استاد بزرگوارم دکتر طریقتی، در مطب فراموش ناشدنی اش، هشدار داد که تا مدتی زیاد مقاله ننویس و به استراحت و حداکثر کار ترجمه و تالیف کتاب بپرداز و کلاس و کارگاه برگزار مکن تا سن و سالت از چهل فراتر برود که ایران مهد جوان ستیزی تا اندازه پسرکشی ست. اما نیازهای معیشتی و لزوم جدی گرفتن اقتصاد در گذران زندگی، اجازه سر فرود آوردن در برابر این اندرز دوراندیشانه و مدبرانه را نداد. چاره ای جز تاختن نداشتم؛ چه گونه می توانستم بار مالی - معیشتی خانواده دو نفری نوخاسته ام را همچون دوران مجردی - آن هم در سن ۳۴-۳۵ سالگی و پس از گرفتن بورد تخصصی اعصاب و روان - بر دوش خانواده بگذارم؟!؟

اکنون که یاوه گویان و هرزه بافان، دل به تهمت و ترور خوش داشته اند، می گذارم تا این بینوایان ناکام لبریز از خشم و حسد و بخل و کینه، هر چه می خواهند بگویند، بلکه سوزش سخت و سهمگین اسافل شان فرو نشیند !!!!!!!

به راستی، کدامین در درازای عمر کوتاه دانش های مشاوره و رواندرمانی در ایران، کدامین روانپزشک، روانشناس، مشاور یا مددکاری، این چنین از زندگی حضر و سفر خویش، صادقانه آشکارا پیش چشم و ذهن دیگران سخن بر زبان رانده و نوشته است و از ترس افشا شدن احتمالی نام و نشان مراجعان و بیمارانش، همه ی case ها را با ضمیر اول شخص منفرد در کارگاه ها و کلاس هایش مطرح ساخته است؟!؟

پس بگذار به حرف مفت گریزان از اخلاق و شرافت رقابت حرفه ای شان دل خوش دارند؛ به قول برخی همکاران: « راه ما از سوم راهنمایی از آنان جدا بوده و میان معدل کتبی دیپلم، کیفیت ( نوع ) دیپلم و جایگاه رشته دانشگاهی نخستین و دومین مان فرسنگ ها فاصله بوده و هست ». سال ها با این سخن فاصله گرفته بودم.

افسوس که شیوه و شرافت پیشی جویی ( رقابت ) در پیشه، در میان ایرانیان درون و برون میهن، سخت بیمارگونه ( پاتولوژیک ) بوده و هست. یادمان نرود که در واپسین سفر « آن پسره، آن جوانک خل و چل » ( تعبیر شفاهی استادان دانشگاه تهران همدوره صادق هدایت، درباره او )، در پاریس، آن استاد ممتاز و ماندگار دانشکده ادبیات پارسی دانشگاه تهران و چهره ماندگار وزارت فرهنگ مان، با نسخه های دستنویس و کهن شاهنامه و ... - میراث ملی میهن - لای پالتویش به دنبال خریدار نسخه ها و کتاب های عتیقه خاورمیانه می گشت ( " آشنایی با صادق هدایت، م. ف. فرزانه - نشر مرکز " ) و صادق هدایت، سرگردان و حیران، حساب واپسین فرانک هایش را می کرد !!!!!!!!

و اکنون من آن پسره، آن جوانکم که دل به مطب و کلینیکی کوچک در تهران خوش داشته ام و القاب و عنوان های رنگارنگ ناماندگار پس از مرگ حتمی و قطعی را برای این گونه بزرگواران باقی گذاشته ام. من در پشت میز مطب یا لپ تاپ ناهمایونی کاشانه ام، شبانه روز به دنبال کار حرفه ای و رسالت میهنی خویش هستم؛ به نانی سیرم و به درهمی خرسند.

حسود هرگز نیاسود، اما من زین پس آسوده و آرام دوباره می نویسم؛ با همان رصد همیشگی دوستان و دشمنان در وبلاغ و فیس بوغ؛ زندگی ساده و بی غل و غشم در آیینه ای مجازی و گیتی گستر، آن چنان شفاف و آشکار است تا فاش فریاد زده باشم که از محاسبه باکم نیست... 

                

 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « چهره و سیما شناسی روانی » دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره « چهره و سیما شناسی روانی ( جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی ) » ، در روزهای چهارشنبه بیست و نهم از ساعت نه بامداد تا سیزده و پنج شنبه سی ام دی ماه ۱۳۸۹، از ساعت دو و نیم تا شش و نیم پس از نیمروز ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی و مددکاری برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی » آموزش داده خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه هشت ساعته - که در دو جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

سفر به مرز ممنوعه، سرزمین روسپیان رو سپید ( سفرنامه آرشیوی تایلند )

 

 

برای خواندن سفرنامه تایلند، « سفر به مرز ممنوعه، سرزمین روسپیان رو سپید »، می توانید به سری وبلاگ های موج دوم وبلاگ نویسی ام، از جمله ایران بد روی خط داغ  ( یا یک روانپزشک ) و یا سری وبلاگ های موج سوم وبلاگ نویسی ام، از جمله یک ایران بد روی خط داغ ( یا یک روانپزشک روی خط داغ ) مراجعه فرمایید.

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) » ، از آدینه ( جمعه )  بیست و چهارم دی ماه ۱۳۸۹ ، به گونه یک هفته در میان، از ساعت ۹ بامداد تا ۱۳ ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی ، علوم تربیتی ، مددکاری ، حقوق و جرم شناسی ، فلسفه ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، نمایش ( تئاتر ) ، نمایشنامه نویسی و سینما برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « مبانی مغزی روان و رفتار و آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) اختلالات روانی » - از جمله : اختلالات شخصیت ، اختلالات خلقی ، اختلالات اضطرابی ، اختلال اسکیزوفرنی ، اختلالات سایکوتیک ، اختلالات پیکری سازی( سوماتوفورم ) ، روان تنی ( سایکو سوماتیک ) ، اختلالات نگهداشت تکانه ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلال سازگاری ( انطباق ) ، اختلالات مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک ، الکل و سیگار ، فراموشی و آشفتگی ذهنی ( دمانس و دلیریوم ) ، اختلالات ساختگی ، نشانگان خستگی مزمن و ضعف اعصاب ، اختلالات تجزیه ای ، اختلال بیش کنشی کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان ، درخودماندگی ( اوتیزم و آسپرگر ) ، اختلال ستیز و رویارویی جویانه ، اختلال سلوک ، اختلال تیک ، پس ماندگی ذهنی ، و روانپزشکی قانونی و جرم شناختی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه شصت ساعته - که در پانزده جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

 

طلاق، چاره ساز و راه گشا نیست؛ مدیریت بی زاری و کم توانی جنسی و بی وفایی بردباری می خواهد  

 

 

 

به باور من و بسیاری از دیگر روانپزشکان، « خانواده درمانی »، « زوج درمانی » و « سکس تراپی » در کنار درمان وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک و سوء مصرف آن ها،  دشوار ترین حوزه های درمان و نوتوانی در عرصه روان پزشکی هستند.

بی گمان، دشوارترین پهنه ی چالش و کشمکش پذیر در میان این چهار عرصه، همانا « روابط فرا ( برون ) زناشویی » است که در دهه های اخیر، معضل نخست مراکز مشاوره و کلینیک های زوج و خانواده در ایران شده است.

متاسفانه به دلیل نبود بینش و نگرش کل نگر ساختارهای روحی - روانی، فیزیولوژیک - فونکسیونل ( کارکردی ) و اجتماعی - اقتصادی در آموزش های سرشار از کاستی دانشگاهی در این زمینه، هر یک از مشاوران و زوج و خاواده درمانگران، با سلایق شخصی نسخه می پیچند و در اغلب موارد - به ویژه اگر مشاور و زوج درمانگر « خانم زاده شده در سال های پیش از ۱۳۴۰» و فرد بی وفا « مرد » باشد، آسان و شتابان نسخه طلاق و جدایی را پیش ذهن و چشم مراجعان می نشانند.

در حالی که آمار طلاق های رسمی و محضری در دهه ۱۳۹۰ در کلان شهرهای ایران، شتابان حد و مرز ۵۰ درصد را پشت سر می گذارند، فراگیری چنین رویکرد نادرست فراگیری به چه اندازه بهداشت، سلامت و رشد روانی - خانوادگی و اجتماعی خواهد انجامید؟ پاسخ گوی انبوه فرزندان - کودکان و نوجوانان - بی سرپرست و بد سرپرست، که بی درنگ افزایش نرخ کودک آزاری های گوناگون را در پی خواهد داشت، که خواهد بود؟!؟

بسیاری از وکیلان، مشاوران حقوقی یا خانواده و روان شناسان نیز در برابر اختلالات یا انحرافات جنسی – زناشویی، زودهنگام و شتاب زده ره جدایی و طلاق را پیش چشم و گوش و ذهن و هوش مراجعان درمانده و نگون بخت می نشانند؛ در حالی که با اندکی دانش و درایت و بردباری این گونه اختلالات و انحرافات، در بسیاری از موارد درمان پذیر و یا دست کم مهار شدنی اند.

شکوه مندترین کاخ ها همواره بر فراز ویرانه ها برپا شده اند ! 

پافشاری شتاب زده بر جدایی و طلاق همسران خسته و فرسوده، به فرجامی نیک نخواهد انجامید. در موارد بسیاری باید در برابر خواست پیدا و پنهان مراجعان برای جدایی از همراه کهنه و پیوستن به یار نو یا گوشه گیری در تاریکخانه شخصی از سر لجبازی ایستاد...

 

هفدهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی «سکسولوژی بالینی و سکس تراپی» دکتر بهنام اوحدی

 

                                                 به نام پرودگار بخشنده ی مهربان

 

در راستای بهداشت ، سلامت و امنیت جنسی - زناشویی و خانوادگی و کاهش و پیشگیری از آسیب های روانی - جنسی - اجتماعی ، هفدهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از آدینه ( جمعه ) ۱۷ دی ماه، به گونه یک هفته در میان - بر پایه ی سرفصل به روز شده ی این کارگاه برای سال ۱۳۹۰ خورشیدی - از ساعت ۹ بامداد تا ۱۳ برگزار خواهد شد. 

در این کارگاه پنجاه ساعته ی تخصصی ، که در دوازده جلسه ی چهار ساعته ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری ، علوم تربیتی ، حقوق ، فلسفه ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و انسان شناسی برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - زناشویی ، ازدیدگاه های سکسولوژی ، سکس تراپی ، روانپزشکی ، روانشناسی بالینی ، مشاوره خانواده ، پیکر شناسی ( آناتومی ) ، کارکرد شناسی ( فیزیولوژی ) ، زنان و زایمان ، یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی ) ، اندوکرینولوژی ( غدد و هورمون شناسی ) ، فرهنگی و تاریخی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه پنجاه ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، بین کوی آرامش و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روانپزشکی و درمان مشکلات جنسی - زناشویی و خانوادگی دکتر بهنام اوحدی مراجعه نموده و یا با تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ، ۲۲۰۵۵۳۵۶ ، ۲۲۰۵۳۸۱۷ ، ۲۲۰۱۷۳۷۱ ، ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت ظرفیت شرکت کنندگان کارگاه، اولویت حضور در کارگاه به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت در کارگاه آموزشی پنجاه ساعته ی تخصصی سکسولوژی و سکس تراپی ویژه ی مشاوران و درمانگران داده خواهد شد.

 

 

سرفصل کارگاه سکسولوژی بالینی و سکس تراپی دکتر بهنام اوحدی در سال 1390 خورشیدی

 

 

                                         به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

                          سرفصل کارگاه آموزشی تخصصی پنجاه ساعته

                             سکسولوژی بالینی و سکس تراپی

                                       دکتر بهنام اوحدی

 

جلسه نخست - اختلالات و صفات شخصیت ( Personality: Temperament & Character )و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان  

جلسه دوم - اختلالات و سرشت خلقی ( Mood )  ، اضطرابی ( Anxiety ) و وسواس ( Obsessions & Compulsions ) های گوناگون آدمیان و پیوستگی و  نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان

جلسه سوم - تاریخچه ی سکسوالیته در ایران و جهان و واژگان شناسی ( ترمینولوژی تخصصی: جنسیت، هویت جنسیتی، نقش جنسیتی، گرایش جنسی و رفتار جنسی ) در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی؛  مراحل رشد روانی- جنسی ( Psychosexual ) آدمیان در کودکی و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان در بزرگ سالی

جلسه چهارم - بلوغ و ویژگی های پیکری و روان شناختی آن و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان در بزرگ سالی؛ معیارهای بهنجار ( نرمال)  و نابهنجار ( ابنورمال ) و بیمارگونه بودن خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان؛  خود ارضایی ( Masturbation ) : جدا ساختن موارد بهنجار ( نرمال ) از نابهنجار ( ابنورمال ) و تشخیص ، پیشگیری و درمان بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک )

جلسه پنجم -  رفتارها و خواسته های گوناگون ( متنوع ) جنسی؛  تشخیص ، پیشگیری و درمان انحراف ( Paraphilia ) های جنسی

 جلسه ششم - تشخیص و شیوه های برخورد بالینی با اختلال هویت جنسی ( Transsexualism ) و دو جنسیتی ( هرمافرودیزم حقیقی و کاذب ) همراه با پرسش و پاسخ با مورد ترنس سکشوال

جلسه هفتم - تشخیص و شیوه های برخورد بالینی با هم جنس گرایی ( Homosexuality ) و دو جنس گرایی ( Bisexuality )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما  همراه با پرسش و پاسخ با مورد هوموسکشوال

جلسه هشتم -  تربیت و پرورش جنسی کودکان و نوجوانان و چگونگی پاسخ گویی به پرسش های جنسی آن ها و شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان بدرفتاری جنسی ( Sexual Abuse ) با کودک و نوجوان و زنا با محارم ( INcest )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما؛  تشخیص ، پیشگیری و درمان همسرآزاری و اعمال زور جنسی ( Sexual Coercion ) و تجاوزهای جنسی گوناگون ( Sexual Rapes )؛ آشنایی با سندرم پیش از پریود ( PMS ) و پریود دردناک ( دیس منوره ) و آثار آن ها بر زندگی جنسی – زناشویی همسران

جلسه نهم و دهم -  واکنش ها پاسخ های جنسی ( Sexual Responses ) طبیعی آدمی و پیکر شناسی ( آناتومی ) و کارکرد شناسی ( فیزیولوژی ) جنسی – شرمگاهی زنان و مردان و آشنایی با چیستی و چگونگی زیبایی و گیرایی ( جذابیت ) آنیما - آنیموسی دو جنس نرینه و مادینه برای یکدیگر و شیوه های دگرگونی و افزایش کشش و میل جنسی با توجه به ساختارهای شخصیتی ، خلقی ، اضطرابی ، وسواسی ، و جنسی دو سوی رابطه؛  شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان دقیق و کارآمد اختلالات کارکرد جنسی شامل : کمبود میل جنسی ( Hypoactive Sexual Desire Disorder ) - بی زاری جنسی ( Sexual Aversive Disorder ) - مشکل برافراشتگی آلت مردانه : ناتوانی جنسی ( Erectile Dysfunction : Impotency ) - نابرانگیختگی ها و کم برانگیختگی های جنسی زنان و مردان ( Sexual Arousal Disorders ) – نرسیدن و کم رسیدن به فراز (ارگاسم)  جنسی زنان ( Female Orgasmic Disorder & Anorgasmia ) - زود ریزشی ( انزالی ) و دیر ریزشی ( انزالی ) مردان ( Premature & Delayed Ejaculation ) - اختلالات درد جنسی و آمیزش دردناک ( Sexual Pain Disorders & Dyspareunia ) – ترس از درونرفت آلت ( Phobia of The Coital Penis Penetration ) ، تنگی ناخواسته ی دهانه ی آمیزراه ( واژینیسموس ) و ازدواج به وصال نرسیده ( Vaginismus & Unconsummated Marriage ) - سر درد و ملال پس از آمیزش ( Postcoital Headache & Dysphoria ) و اختلالات کارکرد جنسی برآمده از الکل ، مواد محرک و مخدر ، و بیماری های طبی عمومی پیکری  

جلسه یازدهم و دوازدهم – اصول مشاوره بالینی ( ناپرسشنامه ای ) پیش از ازدواج و طلاق روان شناسی و روان کاوی سکس و عشق و چگو نگی سود جستن از این دانسته های شناختی - تحلیلی در جلسه های زوج درمانی اختلالات جنسی؛  پیشگیری، تشخیص، درمان، نوتوانی و بازیابی همسران دچار و گرفتار روابط فرا ( برون ) زناشویی ( Extramarital Affairs ) با توجه به مشکلات جمعیتی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی امروز و دو دهه ی ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰ ( دهه های افزایش فراگیر جدایی و طلاق )

 

سفر به مرز کمونیسم و کاپیتالیسم (سفرنامه اوکراین) - بخش سوم

 

 

اجازه سفر بنا بر پیشینه زندگی مجردی و آموزه های چند ساله زندگی مشترک - به ویژه مشاهدات علیا حضرت در سه سفر مشترک به تایلند، مالدیو و دوبی - صادر شد؛ بی دلیل نگفته اند که از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به تو دارد. ما اصفانی ها هم فقط به قول خودمان زرت و پرت زیاتی می کنیم و گرنه آبی از ما گرم نمی شود !

با گروهی از دوستان و آشنایان همسفر بودیم؛ از زن و مرد مجرد تا زن و مرد متاهل. جواز سفرمان به اوکراین، خانوادگی صادر شده بود. ارسیا خان اوحدی را هم به پیوست بیخ گوش مان الصاق فرموده بودند تا جناب آسپرگر، در درویش ساختن چشمان مان یاری مان رساند !!

قرار شد تا با خط هوایی اوکراینی ایر لاین پرواز داشته باشیم، اما به جای اقامت در هتل های گران اما نه چندان راحت و مجهز کیف، مزاحم و مهمان خانم دکتر دندانپزشک متخصصی شویم که در پانسیون ساختن دانش جویان و دانش آموختگان ایرانی، کوشا بود.

هیچ گاه به اروپا نرفته بودم و نخستین سفرم به اروپا از اروپایی شرقی - که از کودکی شیفته و دلبسته سفر بدان جا بودم - آغاز شده بود. تشنه و مشتاق دیدار از کیف، پایتخت باستانی روسیه - پس از سن پترزبورگ و پیش از مسکو - بودم؛ هر چند سفر به مسکو، رویا و آرزوی دیرینه کودکی و نوجوانی ام بود که از فیلم های جیمز باند و دیگر فیلم های جاسوسی و ضد جاسوسی برخاسته بود !!!

پیش از سفر، سهم بانو، علیا مخدره، " منزل"، " ننه بهراد و بزرگمهر " را دادم. سه میلیون تومن برای خودم خرج سفر و تور و بلیط برداشتم و سه میلیون تومن برای ایشان، یک دستگاه تلویزیون ال سی دی سونی واپسین مدل ستاندم تا دم بورد تخصصی روحیه شان بالا رود و قول دیرینه ام مبنی بر جایگزینی تلویزیون پاناسونیک ۲۱ اینچ با ال سی دی یا ال ای دی سونی براویا ۴۸ اینچ وفا شود که الکریم اذا وعد وفا؛ آخه آن هنگام نمی دانستم که قرار است با دو سه ماه یارانه رایانه ای ۸۱ هزار تومنی صاحب کلیه لوازم برقی خانگی و جهاز دامادی ام بشوم !!!!

در اوکراین قرار بود که از تور جدا شویم و به تور خانم دکتر ماهین بپیوندیم. همین خانوادگی و همراه بودن با خانم دکترهای جوان متاهل و مجرد بود که هم دو میلیون تومن قرض رو دست ما - بابت ارمغان و سوغات فرنگ - گذاشت و هم ناموس پسرک ندید بدید غیاث آبادی را از دست اختر خانوم جون های بلند بالای سیمین بر و مهوش اوکراینی محفوظ  و مصون نگاه داشت !!!!!

در روزگار مجردی، در اسپهان یا هیچ هتل و رستورانی راه مان نمی دادند، یا در صورت لطف و نشان دادن کارت دانشجویی پزشکی و پوشش و سر و وضع معمولی و معقول مان، درست یه وجب اون ور تر از مبال و مستراح میزمان می دادند که رایحه شیرین و دلنشین مدفوعات مخلوط و مخصوص و ممتاز سلطانی و پپرونی حسابی از گناه دوزخ بر مجردی، متنبه مان سازد !!!!!! در سینما هم حتا اگر سالن ممتاز سینما شهر فرنگ ( قدس ) می بود، باز جای مان کنار سرباز صفرهای شهرستانی بود که پوست تخمه را با آب دهان چسبنده و لغزنده شان، روانه سر و گردن و عینک مان سازند تا به یاد داشته باشیم که پسر مجرد بودن چه جایگاهی در ذهن مسئولان متعهد و مردم نواز استان و شهر اصفهان - این پایتخت فرهنگ و هنر سرزمین های اسلامی - دارد !!!!!!!

بی خود که نمی گویم: خاک بر سرمان، با این مجردی کردن مان در اسپهان...

 

 سفر با خطوط هوایی اوکراین

 

 

 

این نوشته ادامه دارد..................

  

سفر به مرز عرب و عجم ( دوبی ) - بخش سوم

 

 

در سفر به دوبی، آن چه که بیش از هر چیز پیش چشم و ذهنم چشمگیر و برجسته نشسته، همنوایی و هماهنگی چند شیخ نشین ( امارت ) با همدیگر در راستای پدید آوردن یک کشور پیشرفته و مطرح به نام امارات متحده عربی بوده است. چنین نمونه ای نه فقط در خاورمیانه، که در کل مشرق زمین بسیار اندک دیده شده و می شود.

برای من ایرانی، که فراوان در سی و هشت سال عمرم، شاهد چالش و کشمکش روستاهای بالادست ( علیا ) با پایین دست ( سفلی ) و وجود زبان ها ( نه گویش ها ) ی کاملن ناهمگون در آن ها و ستیز جدی و گاه خونین دیرپا و ماندگار بر سر سهم آب قنات و زمین بوده ام، این چنین پیوستگی و همبستگی ای، مایه ستایش فراوان شده است !

این بی گمان، نشانه درایت و دوراندیشی برآمده از هوش برگزیدگان شیخ نشین های دوبی، ابوظبی، شارجه، فجیره و ... است؛ و این در حالی ست که شمار نه چندان اندکی از هم میهنان نمک نشناس ترک زبان آذری ما، از هر گونه فرصتی برای دمیدن در صور و شیپور تجزیه طلبی سود جسته، راه حل عقب ماندگی ( توسعه نایافتگی ) خودشان را در جدا شدن از ایران و پیوستن به ترکیه و از آن مسخره تر جمهوری تازه از راه رسیده آذربایجان می دانند !! شگفت آن که همین هم میهنان ترک زبان تبریزی و اردبیلی، بی خونریزی، در خواب خرگوشی اسپهانیان، شیرازیان، مشهدیان و ... دارالخلافه طهران را نه اشغال، که فتح کرده اند و در صورت کامیابی خواست مسموم و آماج ناارجمندشان، دست از زندگی و بازرگانی در تهران نمی کشند !!!

آیا اکنون هنگامه هشیاری و واقع بینی ما ایرانیان فرا نرسیده است که به خود بیاییم و به خودشیفتگی و خودپرستی ساده لوحانه و بچه گانه خودمان پایان بخشیم و رازها و شیوه های پیشی گرفتن ترک ها در ترکیه و عرب ها در حاشیه خلیج پارس را در یابیم و الگو سازیم ؟!؟

یکی از بستگان دهه چهلی اهوازی می گفت: « مشاهده این سال ها و دهه ها عقب افتادن ما ایرانیان در برابر دوبی و امارات متحده عربی، برای ما ساکنان استان های جنوبی ایران بسیار دشوارتر و دردناک تر است؛ چرا که ما تصویرهایی را که از تلویزیون دوبی در سی - چهل سال پیش می دیدیم، را نیک و نمایان به یادم می آوریم و هم اکنون در برابر نماهای چشمگیر دوبی و ابوظبی و ... واکنش و احساسی جز خنده تلخ همراه با آه و افسوس و افسردگی نمی توانیم داشته باشیم... »

این سخنش مرا به آموزه های پدرم و دیگر آشنایان از سفر به دوبی - پیش از ۱۹۹۰ - برمی گرداند که دوبی محدود به یک میدان و یک خیابان " جمال عبدالناصر " بود. اگر اشتباه نکنم، پدر و مادرم در ۱۹۸۴ به دوبی رفتند و آن جا را خوشایند برای زندگی و مهاجرت تشخیص ندادند؛ اما دیگر آشنایان هم که در ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ بدان جا رفته بودند، می گویند که دوبی تا آن هنگام محدود به همان میدان و خیابان عبدالناصر بود.

سفر نخست مان در اسفند ۱۳۸۷ به دوبی با ماهان ایر لاین از طریق ترمینال دوم فرودگاه دوبی انجام شد؛ چند سال است که دیگر هواپیماهای ایرانی را به ترمینال نخست فرودگاه دوبی راه نمی دهند.

سفر دوم مان در آبان ماه ۱۳۸۹ با امارات ایر لاین از طریق ترمینال نخست فرودگاه دوبی انجام شد که بسیار چشمگیرتر و گیراتر از ترمینال دوم این فرودگاه است. از آن جا که در ترمینال دوم، مسافران ایرانی کمتر حضور دارند، جدا ساختن ایرانیان - همراه با بنگلادشی ها، هندی ها، پاکستانی ها، افغان ها، بنگلادشی ها، سری لانکایی ها و دیگر ملل فرومایه آسیا و خاورمیانه - و مجبور ساختن شان به گذراندن آزمون امنیتی اسکن قرنیه چشم به دوش و هوش و حافظه ی ما ایرانیان گران تر فرو می نشیند. صف طولانی اسکن و ثبت قرنیه چشم در ترمینال دوم فرودگاه دوبی، پذیرش این کار توهین آمیز را برای آدمی آسان تر می کند.

 چنان چه در فرودگاه دوبی، به ایرانیان از بابت همراه داشتن مواد مخدر و محرک شک کنند، به آسانی فرد را کاملن عریان ساخته و حتا او را مورد کاوش بدنی ژرف - حتا پیشگاه ( فرج )، آمیزراه ( واژن ) و پسگاه ( مقعد ) - قرار می دهند. این مشکلی دردناک و رنج آور برای هم میهنان لاغر و سیه چرده است که سبب سازش هم میهنان نابکار و قاچاقچی مان بوده اند.

هم اکنون که قرار است اسکن کامل پیکر - با توانمندی هویدا سازی کامل برهنگی پوست و برجستگی ها و تو رفتگی های بدن و پوشش و پارچه و اندازه و مدل شورت و سوتین - در فرودگاه ها انجام شود، حکمن سفر و پرواز با هواپیما برای هم میهنان مومن - به ویژه مردمان غیور و دلاور همیشه در صحنه غیاث آباد - از بزرگ ترین بی ناموسی های ممکن برشمرده خواهد شد !!!!   

 

 

اسکن کامل پیکر: رویکرد و روند تازه برای ارزیابی امنیتی مسفران هواپیماها در فرودگاه ها

 

این نوشته ادامه دارد.................        

 

سفر به مرز کمونیسم و کاپیتالیسم (سفرنامه اوکراین) - بخش دوم

 

 

فرصت مسافرت در معیت عیال فراهم نبود؛ آزمون بورد تخصصی ارتودونسی داشتند. آن هم در کورس پیشتازی برای به چنگ آوردن رتبه این آزمون !

رویکرد ایشان به عضویت در هیئت علمی دانشگاه بود و از آن بیشتر ور دل بنده در تهران ماندن. از هنگام ساخت فیلم « دختر لر »، طهران شهر قشنگ فرنگی ست که هر آن که بیش از سه چهار پنج سال روزگار در آن بگذراند، دیگر نمی تواند به زادگاه برگردد. تا برسد به من که از همان روزگار کودکی در بن بست مریم کامرانیه جنوبی، شیفته و دلخسته تهران شدم و از همان روزگار دستیاری عزمم را جزم کردم تا بتوانم به پشتوانه شناخته شدن در بالا و پایین و چپ و راست تهران، در تهران بمانم و به اسپهان باز نگردم. نه فقط عضویت هیئت علمی دانشگاه های دولتی، که کسب رتبه بورد تخصصی برای روانپزشک بدون رویکرد به اختلالات سایکوتیک ( روانپریشانه ) بسیار دشوار است؛ تا چه رسد که به جای از بر کردن متون و مقالات، کوشش در کار بالینی و برگزاری دوره های آموزشی داشته باشد !!

من مانده بودم و تنهایی ژرف و سترگی که در پی رخدادهای خونین ناگوار تابستان ۱۳۸۸ این مرز پر گزند، آشفته و درمانده و فسرده و فرسوده شده بودم. همسرم دست کم بیشترین ساعات شبانه روز را ( درست همچون آزمون بورد تخصصی سال ۱۳۸۶ خودم ) در کتابخانه بیمارستان مدرس سعادت آباد می گذراند و همانند من در راه رفت و برگشت به مطب و کلینیک ها و کلاس ها، شاهد و ناظر رخدادهای دلخراش و جنگ و ستیز خیابانی نبود.

خرد و داغان هر روز به مطب می رفتم و روح و روان های له و لورده تر از خودم را درمان می کردم؛ تمرکزم کاهش یافته بود و حال و نوایی برای روان درمانی نمی داشتم. افسردگی واکنشی بر افسردگی فلسفی و اگزیستانسیالیستی افزون شده بود.

همه ی ایده آل های ملی و اجتماعی سی و سه ساله ام دود شده و به هوا رفته بود؛ واقعیت طعم گه خودش را به من خاورمیانه ای جهان سومی به تمامی نشان داده بود !!!

تا پیش از سفر به اوکراین در شهریور سال فراموش ناشدنی ۱۳۸۸، در همه دوران مجردی ام، فقط دو سفر مجردی داشتم: سفر سه روزه با داریوش نیکبخت به پاسارگاد و تخت جمشید در پارس ( شیراز ) و سفر سه روزه با همان خبیث به کلاردشت. خاک بر سرمان با این مجردی کردن مان !!!!

هر بار به اسپهان ( اصفهان ) می روم، به پیاده روهای خیابان ها و کوچه ها که می نگرم، در دل زار می زنم که چرا دوران دانشجویی ام را در تهران نگذراندم و سی و یک سال تمام عمر در شهر سنت مدار و محافظه کار اصفهان بر باد دادم؟!؟

هر چند باید اذعان و اعتراف کنم که هژده سال نخست آن بد نگذشت و سازنده بود؛ و سه عشق آتشین رخ داده در سیزده سال بعدی آن - به شیرین، مرجان و همسرم - برایم سازنده، جان افزا و فراموش ناشدنی بوده است. اما به اصفهان، خشم دارم که جوانی ام را این شهر سفت و سخت بر باد داد و توانمندی های بالقوه و بالفعل را به زنجیر گرفت.

بیش از یکصد و ده مقاله در هفته نامه های استانی نوشتم و جایزه جشنواره مطبوعات را به چنگ آوردم و هیچ که هیچ. در اصفهان سنتی، تره هم کسی برای نویسنده و مترجم خرد نمی کند؛ مگر این که کتابی محلی یا شعر و نمایشنامه ای فولکلور در بیاوری یا مدح مقامات و حکومت وقت گفته باشی !!!!!

آن اندازه رخدادهای خونین و غم انگیز تابستان ۱۳۸۸ داغانم کرده بود که سفر یک هفته ای برای تجدید روحیه را برای خود - در جایگاه یک روان پزشک و رواندرمانگر - لازم دیدم؛ اما رویم نمی شد که برای سفر تنها به فرنگ - آن هم اوکراین - از علیای مخدره کسب اجازه کنم. تمام قوا را جمع، عزم را جزم، مولای متقیان را یاد کردم و ماشه زبان را با آب و رنگ اصفهانی کشیدم.

 

سفر به اوکراین

 

 

این نوشته ادامه دارد.................. 

        

سفر به مرز کمونیسم و کاپیتالیسم (سفرنامه اوکراین) - بخش نخست

 

تا پارسال، شهریور ۱۳۸۸، هیچ گاه به اروپا نرفته بودم. شهرستانیم دیگر !

درست در همان زمستان سرنوشت ساز ۱۳۵۷ پدر و مادر داشتند ویزا و بلیط سفر به فرانسه را از کنسولگری فرانسه در تقاطع خیابان توحید و نظر شرقی اسپهان می گرفتند، که مرزها بسته شد و من کودک کنجکاو سفر به فرنگ با دل و دماغ آویزان به خانه برگشتم.

در کودکی، از فرانسه چیز زیادی نمی دانستم؛ مگر برج ایفلی که مغازه ای در پاساژ ۲۴ اسفند ( بعدها : انقلاب ) میدان شمال سی و سه پل ( ۲۴ اسفند پیشین، انقلاب کنونی ) خود را بدان نامیده بود و پوستری بزرگ پشت دو درب راست و چپش پسبانده بود. اما از همان کودکی شیفته سفر بودم.

سه بار - در سال های۱۳۶۳،  ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ با خانواده و با آن خودروی بی ام و ۵۱۸ سبز انگوری وفادار، به ترکیه رفه بودم و اروپا را در آنکارا و استانبول و ازمیر و بسیار بیشتر، در جنوب ترکیه، کنار دریای مدیترانه، از مرسین تا کوشادسی - مرسین، آلانیه، آنتالیا، فتیه، مارماریس، بودروم، کوشادسی - آزموده بودم، اما هنوز به معنای واقعی اروپا را نیازموده بودم !!

برای من که همواره از کودکی، شیفته تاریخ دو جنگ جهانی و به ویژه جنگ جهانی دوم بوده و از نوجوانی دلبسته تاریخ دو انقلاب خونین فرانسه و شوروی ( روسیه )، نرفتن به اروپا، کاستی ژرف و شگرفی بود.

 

 

 

سفر به اوکراین

 

این نوشته ادامه دارد...................

 

سفر به مرز عرب و عجم ( دوبی ) - بخش دوم

 

 

آغاز سفرنامه دوبی با سفر دوباره پیش بینی نشده به دوبی همراه شد؛ سفر نخست در اسفند ۱۳۸۷ رخ داد و سفر دوم در آبان ۱۳۸۹.

سفر دوباره به دوبی، فرصتی بود تا دگرگونی اجتماع دوبی را ارزیابی کنم. هر چند به دلیل تقارن سفر دوم با عید قربان و تعطیلات رسمی چند روزه دوبی، بیشتر مردمان مدرن و مرفه دوبی در سفر فرنگ بودند و مردمان بادیه نشین دوبی و امارت ها و کشورهای پیرامون راهی دوبی شده بودند.

اگر آزمون تحقیر کننده اسکن چشم را بتوانی بر خود هموار داری، سفر به دوبی می تواند برایت دلنشین و شیرین باشد. سفر به دوبی، همچون فیلم های تخیلی سفر به آینده دهه های سی و چهل و پنجاه میلادی ست. از بافت قدیمی خبری نیست و همه سازه ها تازه بر افراشته شده اند !

با این همه هویت کاملن عربی و اسلامی ست.

بوی بادیه در لابه لای سازه های آمریکایی و اروپایی به مشام می رسد. بی گمان، سلطان نشینان دوبی و دوحه و ... نقشه های بلند پروازانه محمدرضا شاه پهلوی را درسته و قلمبه بالا کشیده اند تا میلیون میلیون دلار روانه خزانه خود سازند. آن ها در مدیریت پول نفت درست کردار بوده اند. هم یارانه ها را مستقیم و نامستقیم - هدفمند و ناهدفمند !! - روانه جیب گشاد مردم ساخته اند و هم سرمایه گذاری درست و سرنوشت ساز انجام داده اند تا تنها بر پشتوانه نفت زندگی نکنند و صنعت توریزم را با آن همراه سازند.

سفر نخست به دوبی، برایم گیرایی فراوان داشت؛ اما گیرایی های دوبی همانند بیشتر سرزمین های عربی در همان سفر نخست به پایان می رسد. هنوز گیرا و ماندگارترین نمای دوبی برای من، در این دو سفر، تماشای امیر دوبی - شیخ محمد - بر پشت فرمان جیپ کالسکه ای ۱۹۹۰ مرسدس بنز از دو سه متری پشت چراغ قرمز و آن هم به تنهایی و بدون هیچ گونه بادی گارد و اسکورت موتوری و ماشینی بوده است.......

شیخ محمد، بی هیچ دروغگویی و عوامفریبی، بیشتر مردمانش را - از سنت مداران اصول گرا تا مدرنیست های توسعه گرا - خشنود و راضی و امیدوار نگاه داشته است؛ چنین کردار و کوششی در خاورمیانه بسیار دشوار و ارزنده است.

البته نباید از یاد برد که بار توسعه و تجدد دوبی، بر دوش کارگران به استثمار و استضعاف کشیده شده هند، پاکستان، بنگلادش، سری لانکا و ... بوده و هست و اگر روزی گزندی به ساختار نو و پیش تاخته دوبی از پس پرده سرنوشت فرود آید، بی گمان به سبب همین برده داری مدرن پیمانکاران و کارفرمایان عرب به ظاهر مومن و مسلمان خواهد بود !!!

 

 

برج های سر به آسمان کشیده دوبی

 

این نوشته ادامه دارد.........................     

       

پیش نیاز هر روان درمانی، روان شناسی و روان پزشکی در ایران

 

 

 

بسیاری از دانش آموختگان رشته های روان شناسی، مشاوره و روان پزشکی، در پی پایان سال های دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها، در بازار کار سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده و گاه نسبت به همکاران شان خشمگین و بخیل می شوند. روند روان ویرانی اینان، به ویژه در فرو غلطیدن به گرداب خشم و حسد و بخل - که آسان و شتابان به گنداب کینه توزی و ستیزه جویی و تهمت زنی و ترور شخصیت همکاران و استادان کامیاب و سرفراز می انجامد - در همان سال های دهه نخست پس از دانش آموختگی شان آغاز شده و شتاب می گیرد.

افزون بر نادرست بودن ساختار آموزشی رشته های روان شناسی و مشاوره - که باید از تکیه بر پرسشنامه های پاره ورقی به پشتوانه های بالینی و مشاوره ای عملی اصلاح و ارتقا یابد - متاثر بودن این رشته ها از حال و هوای فلسفی و جامعه شناختی جوامع غربی، یکی از بنیان هایی ست که دانش آموخته ناآشنا به متون دینی و مذهبی - و در فراز آن : کلام ا... مجید - و نیز ادبیات کهن ملی را در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می کند.

به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی سال و سی و پنج سال داشته و آموزه های توانگرانه از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد.

بسنده کردن به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن کاپلان و سادوک و دیگر منابع و مقالات غربی - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، " گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا " است - و داشتن کارشناسی ارشد روان شناسی و مشاوره، ولو با دروسی اسلامی همچون " علم النفس و مانند آن " همراه شده باشد، برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار مشاوره و درمان این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود !

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع دینی و مذهبی مردمان این اجتماع ( دست کم اکثریت مسلمان و شیعه کشور ) و سال ها خواندن و اندیشیدن بر ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر برای آغاز کردن و سرفراز شدن در بازار کار روان پزشکی، روان شناسی و مشاوره، در پی سال های زودگذر دانش جویی روان شناسی و مشاوره و دستیاری روان پزشکی لازم و ضروری بوده و هست.

کاستی سترگ رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی همراه و زیر نظر استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نظر مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. نقطه قوتی که هر چند بسیار لازم و مهم است، اما هرگز کافی نیست.

 بهره گیری از آموزه های دینی و مذهبی، در کنار آموزه های کهن ملی و قومی و استانی و ایلی، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود.

 

 

در چنین پهنه هایی آسان و شتابان به قضاوت نمی توان نشست !

 

در 90 درصد موارد روابط فرازناشویی زنان و 50 درصد موارد روابط فرازناشویی مردان این مرز پر گهر ، مقصر اصلی همان شخص شخیص همسر ( شوهر یا زن ) شاکی ای ست که خود را قربانی برمی شمارد و می شناساند؛ هر چند مسبب نخست، فرهنگ نادرست جنسی - زناشویی است که باید با آموزش درست « هنر هماغوشی و مهارت های زناشویی » دگرگون شود.......

مشاوره و ویزیت مراجعان دچار مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی در اسپهان

 

 

                                              به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای مشاوره و ویزیت « ۴۵ روز یک بار » بیماران و مراجعان دچار مشکلات جنسی - زناشویی و خانوادگی در زادگاهم اسپهان ( اصفهان ) ، 

 

آدینه ( جمعه ) همین هفته بیست و ششم ( ۲۶ ) آذر ماه ۱۳۸۹ خورشیدی ، 

 

از ساعت ۹ بامداد تا ۶ شامگاه،  در « بیمارستان سینا » ، به نشانی :

اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان شمس آبادی ، پس از چهارراه قصر ، بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی سینا ، شماره تماس : ۲۲۰۵۰۲۵ ( داخلی ۵۱۸ )

 

پذیرای مراجعان و بیماران ارجمند خواهم بود.

 

دیو درون آز ( روانشناسی آزمندی و طمع ورزی ) : روزنامه ملت ما، صفحه سلامت، روانپزشک بی مرز

 

 

 

آشنایی با روانشناسی آزمندی و طمع ورزی

 

دیو درون آز

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

 

نخستین نافرمانی در برابر پروردگار از سه چیز ریشه گرفت: آزمندی، غرور و حسد؛ آزمندی آدم، غرور شیطان و حسادت قابیل.

دیو آز از درون بر دل و جان آدمیان چیره شده، و روح و روان او را به حرص و طمع آلوده می سازد؛ آن گاه به ستم به دیگران و زیر پا گذاشتن مال و جان شان در راستای آزمندی های خود دست می یازند. از این دیدگاه چیرگی نظام سرمایه سالاری، را می توان نخست پدیده ای روحی - روانی و نه سیاسی – اقتصادی برشمرد.
در کتاب « چرا جنگ ؟ » که برآمد نامه نگاری های آلبرت اینشین و زیگموند فروید با اشاره به دو جنگ ویرانگر گیتی گستر نخست و دوم بوده است، فروید به خوی غریزی سرکش آدمی آشکارا اشاره داشته و ناامیدانه ناگریز بودن جنگ و ستیز میان آدمیان تا پایان را بیان کرده است. این گرایش به یورش و چپاول از همین چیرگی دیو آز بر درون و دل آدمیان، ریشه و سرچشمه می گیرد.

دست اندازی و زیرپا گذاشتن حقوق مردمان و استثمار آنان در درازای تاریخ، از همین بیماری سرشتی روحی – روانی آدمیان برخاسته و تا دیو آز در درون بیشتر آدمیان درمان نشود و ریشه های آن به سان چنگال اهریمن از ژرفای اندیشه ها برون نیامده و بریده نشود، نمی توان بدین کردار ننگین پایان داد.

واقعیت این است که برپایی تمدنی سالم فقط به پشتوانه دل‌های درست ممکن است و تا هنگامی که وجدان‌ آدمیان راست مدارانه و رشد یافته نشود و خواست ها پاک نشود، هرگز از سرکشی‌ های آدمی کاسته نخواهد شد .چرا که در سرشت آدمیان، از کودک تا کهنسال، انبوهی سهمگین از شهوات نفسانی جا گرفته است. از این رو آدمیان به آسانی و سادگی به درندگانی دگرگون می شوند که پیدا و پنهان به چپاول و کشتار یکدیگر می‌پردازند. پس شگفت انگیز نیست که می بینیم همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج خود نشانده اند، گردآورده‌ای از آداب و آیین و اندرز و رهنمود را با خود همراه داشته باشد، بلکه چنگال و دندان این دیو درون آز را کوتاه کنند.

آزمندی و حرص و طمع ورزی، پدیده ای سرشتی و غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار، در لابه لای گفتار و کردار ایشان پیدا می شود؛ هر چند آدمیان آزمند گمان می کنند که دیگران نمی فهمند، اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیر مایه اوست و هرگز در پشت پرده های نیرنگ  پنهان نخواهد ماند؛ چرا که از کوزه همان تراود، که در اوست !

 
پیآمد واپسین آزمندی، برای آدمی فرومایگی ماندگار خواهد بود، هر چند در کوتاه مدت با دستاوردهای سترگ همراه بوده باشد. این درست در رویارویی با آن شایستگی و بزرگواری ست که مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی به گونه آماج پیش چشم و ذهن آدمیان نشانده اند.

دیو درون آز، آدمی را به بند شهوت نام و مال و مقام و ماندگاری کشانده و هراس از مرگ – این واپسین سفر ناگریز – را بر تار و پود و دل و جان آدمی چیره می سازد. آنان که با حرص و طمع، روزهای زندگی شان را سپری می کنند، همواره در بند و گرفتارند و به آزادی و آزادگی دست نخواهند یافت. آزمندی و طمع ورزی، آسان و شتابان، آدمیان را به وادی بردگی می کشانند که در آن، خردها در بند و خواست های آزمدارانه بر تخت پادشاهی اند. آدمیان در بند و گرفتار آزمندی و طمع ورزی، دنیا دیده و پیشکسوت هم باشند، نابرخوردار از خردمندی و حمکت هستند، چرا که دیو آز، خرد و حکمت از دل دانایان و دانشمندان می زداید. این گونه است که در همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج نشانده اند، آزمندی و طمع ورزی را ریشه و سرچشمه ویرانی و فروپاشی شایستگی و بزرگ منشی آدمیان شناسانده اند.

رهایی از چنگال این دیو درون، فقط با برخورداری از بسندگی و بزرگمهری ( قناعت و مناعت طبع ) می تواند فراهم شود؛ اما این بدان معنا نیست که آدمی از کوشش خودداری و پرهیز کند و به اندک بسازد و به نابرخورداری و فقر بسنده کند !! بلکه به این معناست که آدمی در پس پشتکار و کوشش،  به آن چه « روزی و قسمت » او بوده خشنود باشد و از چشم داشتن و حسادت به دستاورد دیگران خودداری کند.

بسندگی و بزرگمهری ( قناعت و مناعت طبع ) ارتباطی به اندک یا فراوان داشتن ندارد؛ ممکن است کسی توانگر، دارا و برخوردار باشد و در کنار سخت کوشی و پشتکار فراوان، به بسندگی و بزرگمهری بهره مند باشد و در همین حال تنگدستی به ظاهر درویش پیشه، تا ژرفای دل و جان گرفتار چنگال دیو آز باشد و بکوشد آسان خواهی و تن پروری و کم کنشی اش را با پوستین درویش مسلکی بپوشاند و توجیه کند.

بنیان بسندگی و بزرگمهری، سخت کوشی، پشتکار و کوشش شبانه روزی ست است چرا که کسی می تواند به دستاوردهای دیگران چشمداشت نداشته باشد که در زندگی به پشتوانه خود گام بردارد و نیازمند آویزان شدن به این و آن و سرسپردگی ظاهری یا واقعی نباشد.

چنین بسندگی، بزرگمهری و بزرگمنشی ای، پدید آورنده یک آرامش سازنده و رشد دهنده درونی پایدار و ماندگار است که آدمی را از خستگی و هرزگی بی هوده و اندوه ناگوار و ماندگار رهایی بخشیده و او را بی درنگ آماده جان فشانی و فداکاری آزاده وار خواهد ساخت.

در حالی که چیره شدن منش و خوي آزمندي، آرامش را برای همیشه از آدمی می ستاند تا همواره در درد و دشواری و رنج و عذاب روحي به سر برد. چرا که فزوني خواهي آدمیان آزمند بدان می انجامد که آنان از آن چه دارند، لذت نبرند و همواره در جست وجوي آن چه دور از دسترس ايشان و نزد دیگران است، کوشش بي هوده كنند. اين همان دوزخ دایمی آدمیان آزمند است که آنان را از كرامت و شرافت فرسنگ ها دور مي سازد.افسوس که آدمیان آزمند این گرفتاری در گرداب خواری و فرومایگی را نمی بینند و بیماری آزمندی شان را با بلندپروازی اشتباه می گیرند.

توانگر راستين به نیکی و تیزبینی دریافته كه این زندگی زودگذر و ناماندگار، ارزش اندوه داشتن و رنج کشیدن بی هوده را ندارد؛ آدمیان توانگر، همچون کودکان آسان به آب تنی کردن در حوضچه اکنون می پردازند، چرا که این آموزه خیام را در پیش چشم و ذهن خویش نشانده اند: 

« شادی بطلب که حاصل عمر دمی ست

 هر ذره ز خاک، کی قبادی و جمی ست

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی و خیالی و فریبی و دمی ست »

كمونيزم خواست تا با مصادره مالكيت شخصي به سود دولت و حکومت، بيماری فراگیر آز را درمان كند، اما اصلاحات و انقلاب ها، نخست باید از درون دل و جان آدمیان آغاز شود و سپس به برون و اجتماع پراکنده شود. از این رو، رواندرمانی ها و آموزه های راست مدارانه معنوی - که شایستگی و بزرگواری آدمی را در آماج نشانده اند - پیش نیاز هر گونه راهبرد نویسی و راهکارگزینی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... هستند. چرا که بهترین راهبردها و برنامه ها، اگر به آدمیان بیمار و گرفتار در چنگال دیو آز سپرده شوند، هیچ گونه سود و دگرگونی در پی نخواهد داشت.

بهترین قوانین، نیازمند برترین مجریان است؛ از این رو، در کنار راهبرد نویسی ها و راهکار گزینی های خردمندانه و دوراندیشانه « واقع بینانه ( نه آرمان و گمان پردازانه ) »، پرورش و رشد « انسانیت » و تربیت بنیادین تک تک مردمان اجتماع، پیش نیاز نخست برپایی هر نظام سالم و صالح الهی و انسانی است.

حسادت، بخل، کینه توزی و ستیزه جویی، همه و همه سرشاخه ها و برآمدهای دیو درون آز هستند؛ آزمندی سرشتی شیطانی و نا انسانی ست که ریشه و سرچشمه بیشترین ناسازگاری های اجتماعی ملی و بین المللی – از جمله دو جنگ ویرانگر گیتی گستر نخست و دوم – بوده است. دیو درون آز در هر یک از شخصیت های دوازده گانه روانپزشکی رخ می نمایاند، گر چه این رخ تاباندن در شخصیت های آمیخته با کلاستر ( دسته ) B، درخششی چشمگیرتر در برون دارد و در دیگران، چراغ خاموش، در اندرون، رشد داشته و پیش می تازد.

این دیو سترگ آز است که آسان سهراب و سیاوش را بی گناه به قربانگاه کشاند و فراوان چشمان پسران نوخاسته پادشاهان پیش تاخته به میل سرخ سپرد؛ آز، بیماری کهنه و دیرینه این مرز پر گزند بوده و هست. کدامین کاوه این دیو هیولا بر دوش را در دماوند به بند خواهد کشید؟   

« دلقت به چه کار آید و مسحا و مرقع

 خود را ز عمل های نکوهیده بری دار

 حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست

 درویش صفت باش و کلاه تتری دار »

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

پروردگارا سپاس که رشد و پرورش نوجوانی ام را در " بسیج "  آن دفاع مقدس نشاندی !

 

 

گر چه خودم را میانسالی هنوز کودک و نوجوان از « نسل سوخته » می دانم، اما بسیار شادمان و خوشنودم که دوران رشد و پرورش نوجوانی - پایان کودکی و آغاز جوانی - ام را در دوران جنگ تحمیلی امپریالیزم ننگین غرب و شرق گذراندم و نه در عرق و آبجو فروشی های بالا یا پایین شهر، کافه دانشجویی ها یا کافه روشنفکری های این سو و آن سوی دانشگاه تهران، و دیسکوتک ها و دانسینگ های این هتل و آن متل و این کاباره و آن کاخ جوانان.

همان سربند سرخ یا زهرا  و سبز یا حسین بسیج مدرسه راهنمایی خاقانی دهه شصت اصفهان را بر همه کراوات هایی که هم اکنون از آن ها به عنوان فرم پرسنلی مطب روانپزشکی ام سود می جویم، برتری می بخشم و گنجینه بچگانه پوکه فشنگ و مرمی و ترکش جبهه هایم را با هیچ چیز عوض نخواهم کرد !

پروردگار را هزاران بار سپاس که از نسل سوخته اما متعهد ۱۳۳۰ تا ۱۳۶۰ ( و از سوخته ترین و ته دیگ ترین شان : دهه چهلی و دهه پنجاهی ها !! ) هستم، شاید در آستانه کهنسالی، پیشگاه مرگ و چنگال گورستان هنوز اندک راستی ( صداقت ) و درستی ( شرافت ) برایم ماندگار بماند تا دیو آز و شهوت نام و مقام، به آسانی، بی درنگ، چشمانم را بر اخلاق و انسانیت فرو نبندد.......

خوش بختانه نسل سوخته، بسیار بیش از « چهره های ماندگار »، فردیت ها و هویت های مردمی خواهد داشت !!!       

 

 

الا تا نخواهی بلا بر حسود، که آن بخت برگشته خود در بلاست !

 

 

 

هیچ رقیب حسود روانپزشک یا روانشناس یا مشاور یا سخنران ناآکادمیک بازاریی نمی گوید این پسر بچه اصفانی، تو شهر غریب چی کشید که از هفته ای چهار تا مراجع تو کلینیک رهاجو در تقاطع جمهوری - جمالزاده شتابان خودشو بالا کشید ! بی خودی می رن تهمت می زنن پیش اعضای هیئت رئیسه انجمن روانپزشکان که : « می دونین بهنام اوحدی، چند میلیون بروشور تبلیغاتی تو تهرون پخش کرده ؟! » 
مومنت، چی بگم؟ آخه اصفانی کی پول چاپ و پخش چند میلیون بروشور می ده بابام جان؟!؟
 
به جای این که در استراحتگاه داغ بیمارستان روزبه، لم بدهم و چای بخورم و سیگار بکشم و پشت سر استادانی که تا همین چند لحظه پیش، تا کمر جلوی شان تعظیم کرده و مجیز ردیف کرده بودم، چرت و پرت ببافم و مسخره شان کنم، خسته و کوفته - با دانایی به تنهایی و بی پشتیبان بودنم در پهنه روانپزشکی، به امید آینده - از شوش تا گلابدره، از هفت حوض تا شهرک هوانیروز، بر مترو و موتورسیکلت و تاکسی با جیب سوراخ پرواز کردم تا به این جایگاه معمولی رسیده ام. مثل فشفشه از بیمارستان روزبه خودم را به ایستگاه مترو سعدی می رساندم تا در اندک زمان، به مرکز مشاوره شکیبا - تقاطع جردن و میرداماد - برسم...  
از سال 1383 تا همین حالا، به پشتوانه هایپرتایمیای همیشگی و ۳۸ ساله ام، در بسیاری از مواقع در 48 ساعت، کمتر از 8 ( و گاه حتا 4 ساعت ) خوابیده ام؛ درست آن هنگام که رقیبان حسود و بخیل در مهمانی، رستوران، سفر، استراحت، خوشی و سرگرمی، خانه و خواب ناز و عشق و حال بودند، من ساعت ها و ساعت ها بی وقفه کار و کار و کار کردم؛ مقاله نوشتم، مراجع ویزیت کردم و همه تعطیلات درس دادم و نیاسودم.......
 
دوستی نازنین برایم در فیس بوغ نوشته که مردمان به قطار شتابان سنگ می اندازند و نه به واگن ها و لکوموتیوهایی که در ایستگاه خاموش ایستاده اند. شکست خورده و ناکام باشی، تحقیرت می کنند و بی عرضه و ناتوان برمی شمارندت، پیروز و کامیاب باشی، حسودی ات می کنند و قالتاق و بدجنس می شناسانندت. سرزمین شگفت انگیزی ست این مرز پر گزند !!!
 
 
 
 

مکاره بازار کاباره های مجازی ( سوداگری جنسی به سبک ایرانی ) / ویژه نامه روزنامه جام جم

 

 

آشنایی با سوداگری جنسی به سبک ایرانی

 

مکاره بازار کاباره های مجازی

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

شیاد بازار مکاره جنسی – زناشویی در فضای مجازی فارسی و دنیای واقعی ایران زمین از سه چهار سال پیش زاده شد؛ با ایزار ساده ای به نام مطبوعات زرد و صد البته کانال های ماهواره ای فرومایه و بی مایه موسیقی و دست افشانی و پایکوبی کاباره ای. کانال هایی که همانا کاباره های مجازی شبانه روزی اند و همان کارکرد نابه کار بیشتر کاباره های قدیم تهران، اهواز، آبادان، شیراز، اصفهان و ... را شب و روز در پیش گرفته و بر این رویکرد اخلاق گریزانه و شرم ستیزانه شان پیگیر و استوار، پافشاری و اصرار دارند. البته جای شگفتی هم ندارد؛ کاباره نه فقط در ایران، که در همه جای خاورمیانه و دنیا، پیدا و پنهان، دوشادوش بازار مکاره موسیقی اش، بازار مکاره جنسی – آمیزشی نیز بوده است. کدامین اندیشمندی را می توانید پیدا کنید که کاباره را آفت و آسیب موسیقی ارزشمند، فاخر، گران مایه و معناگرا در هر گوشه از گیتی نداند؟ کاباره عشرت کده ای فرومایه است که تنها به سودآوری از راه سرگرم سازی می اندیشد و در بازار مکاره اش به یگانه چیزی که نمی اندیشد، پالایش و والایش پندارها و کردارهای مخاطبانش است، پس چه سان هم اکنون کاباره های مجازی فارسی زبان، در همراهی و همکاری با مشتی شیاد سودجو، کلینیک های توانمند و کارآزموده پیشگیری و درمان اختلالات جنسی – زناشویی راه انداخته اند؟!؟

این کانال ها، فرسنگ ها فراتر از هفته نامه ها و ماه نامه های زرد، در یک سال و نیم اخیر، با روندی شتابان تر، شبانه روز به تبلیغات تصویری و یا زیرنویس شده جنسی – زناشویی پرداخته اند و به سبب گوشه گیری از کنش ها و واکنش های سیاسی، از پارازیت به دور مانده اند. هنگامی که این شتاب افزون را همگام و همراه با راه اندازی کانال های هرزه نگارانه ( پورنوگرافیک ) با سیما و آوای پارسی و امکان همبسترگزینی و گپ زنی مستهجن زنده ایرانیان به زبان مادری شان، پیش چشم و ذهن بنشانیم، بدگمان و سرنخ جو، می توانیم بیندیشیم که این مرز پر گزند، مدتی ست دچار یورش سهمگین و سنگین جنسی از گونه هرزه گرایانه و شرم ستیزانه شده است.

مسائل و موضوعات جنسی  - سکسوالیته – به آسانی ذهن آدمیان و حتا حیوانات را درگیر و دچار « وسواس و وابستگی ( اعتیاد ) به سکس » می کند که همچون وسواس و وابستگی دیگری، آدمی را از پیشرفت، سازندگی و آبادانی باز داشته و به گونه ای بیمارگونه به خود سرگرم و گرفتار می سازند.

از این رو، یورش با سکس، الکل، مواد مخدر و محرک، در بسیاری از راهبردهای سیاسی بین المللی – در چارچوب اصول و فنون جنگ نرم - سال ها پیش تر از ستیزه جویی و چنگ و دندان نشان دادن های نظامی در دستور کار سلطه جویان قرار داشته است تا رویارویی و ستیز را آسان تر ساخته و ضریب اطمینان به پیروزی و کامیابی نظامی را افزایش دهد.

اما به راستی، آیا ممکن است این بدگمانی درباره آغاز « جنگ جنسی – روانی »، ریشه و سرچشمه گرفته از بددلی ملی کهنه و نخ نما شده ما ایرانیان در برابر پدیده های تازه از گرد راه رسیده باشد و این ابزار آلات، انگشترها، داروها، قطره ها، ژل ها، لوسیون ها و مکمل ها، اکسیر جادویی و کیمیای معجزه آسا باشند؟؟

به واقع، این گونه نیست !

دارو و درمان و ابزار و مکملی که اثر داشته و درمانگر و سودمند و شفابخش باشد، نیازی به این همه تبلیغ ندارد. مردمان خود شتابان، به آشنایان و بیگانگان می شناسانندشان و بازارشان همچون گنه گنه، آسپیرین و پنی سیلین رونق پیدا می کند. شاید شرکت های این گونه فرآورده ها در جایگاه پاسخ گویی بگویند که شناخته و فراگیر شدن بهره گیری از فرآورده های ما، از آن جا که با شرم و حیای ایرانی، همبسته و پیوسته است، شتاب بسیار پایین تری تا آسپیرین و پنی سیلین دارد. اما واقعیت این است که این سخن، توجیه و دلیل تراشی ای مکارانه بیش نیست؛ چرا که اجتماع ایرانی سده هاست که از فرآورده ها و مکمل های جنسی - به گونه افزودنی ها، ادویه جات، و غذاهای ملی و بومی – برخوردار بوده است و آن ها را به آسانی در بازارچه های سنتی خرد و کلان در پیش روی همگان می نشانده و می شناسانده است. هر دکان عطاری، بقالی، قنادی، طباخی و مانند آن در ایران قدیم چنین رویکردی را آشکارا داشته و دارد؛ بازارچه ای که سود اندک یا هنگفت آن، سرراست روانه جیب کشاورز، دامپرور، کارگر، عطار، بقال، قناد، طباخ و ... ایرانی – و نه کمپانی های سودجوی سرزمین های سلطه جو – می شده و سازندگی، سامان دهی و آبادانی میهن و هم میهن را شتاب می بخشیده است.

در پهنه مشاوره و درمان جنسی – زناشویی، رویکرد نخست مشاوره و درمان، همانا « روان درمانی و رفتار درمانی شناختی » است؛ هر چند گهگاه و به ندرت، « روان درمانی سایکودینامیک ( روان کاوانه ) » و از آن کمتر و نادرتر، « هیپنوتیزم » ممکن است در برخی موارد با تیزهوشی و دوراندیشی برگزیده شده سودمند افتند. سود جستن از دارو و مکمل های جنسی – زناشویی، گام دوم و تکمیلی – و نه نخست و بنیادین – درمان است. آن هم نه داروهایی همچون « وایاگرا ( سیلدنافیل ) » و « سیالیس تاداگرا ( تادالافیل ) » که همچون استامینوفن و ایبوپروفن مسکن معلول شاخ برکشیده برشمرده می شوند، بلکه داروهایی که به درمان علت ریشه ای مشکل و اختلال می پردازند.

بهره گرفتن از ابزارها و رویکردهایی همچون واکیوم، تزریق درون غاری و پروتز آلت، هر چند به معلول می پردازند، اما در مواردی که ریشه و سرچشمه مشکل و اختلال جنسی – زناشویی در بیماری های پیکری عروق یا اعصاب تن و آلت است، خردمندانه و سودمند است. این گونه ابزار فرسنگ ها با اسباب بازی های فانتزی – همچون « مهره مار » تاریخ گذشته و « لارجر باکس » و « انگشتر جادویی » تازه گام به بازار مکاره گذاشته - که بی شرمانه در همه ی ساعات شبانه روز، در کانال ها و کاباره های ماهواره ای، با غوغا و هیاهو و های و هوی فراوان، شناسانده می شوند، دیگرگون هستند !

شیاد بازار مکاره - که تشنه مال و دشنه شرم است - شبانه روز، پیش چشم و گوش و ذهن کودکان و نوجوانان – نونهالان سازنده ایران فردا – کوشا و در غوغاست. بهداشت و سلامت جنسی – زناشویی و خانوادگی ایرانیان، آماج دلسوزانه و مسئولانه کارخانه جات سازنده و شرکت های آورنده ی فرآورده های این شیاد بازار مکاره مجازی ماهواره ای و اینترنتی نبوده و نخواهد بود. بسیاری از ویژگی های جنسی – زناشویی آدمیان و دیگر پستانداران، همچون درازای آلت، سرشتی ژنتیک، مادرزادی و مادام العمر دارند و جز در سنین نوزادی و شیرخوارگی – آن هم تا اندازه ای محدود – به هیچ ژل و کرم و لوسیون و ابزار بزرگ کننده ای پاسخ نداده و نخواهند داد. درازای آلت طبیعی از ده تا بیست سانتی متر و گرداگرد آن از پنج تا ده سانتی متر متفاوت است و برافراشتگی آن با هیچ برنامه و ابزاری، افزایش پیدا نمی کند. شیاد بازار مکاره مجازی به سبک ایرانی، همچون طبل غازی، بلند آواز و میان تهی ست !!

دارندگان و گردانندگان کارخانه های سازنده و شرکت های آورنده این فرآورده های تجاری فانتزی، اغلب یا از تحصیلات دانشگاهی کاملا بی بهره بوده یا فوق دیپلم و لیسانسی کاملا نامربوط با رشته پزشکی، یورولوژی، زنان و زایمان، و روانپزشکی – رشته های مسئول و متعهد « طب جنسی » دارند. این بازرگانان، سوداگرانی هستند که یگانه دغدغه شان، نه ارتقای بهداشت و درمان جنسی – زناشویی، که سود چندین صد میلیاردی خوابیده در اجتماعات دچار « جهالت جنسی و نادانی زناشویی » است. سوداگری جنسی که « تجارت سپید » دختران نوجوان فقط یکی از زیربازهای مکاره آن در درازای تاریخ بوده و هست، این روزها در اجتماع ایران هیاهوی بسیار برپا کرده است؛ غوغا و هیاهویی که هیچ گونه سود پیکری و روانی را در پی خویش ندارد، پس پرهیز و پا پس کشیدن از این هیچستان، شیوه خردمندانی ست که نمی پسندند که تن و روان خویش را به شیادان و سوداگران بسپارند و سلامتی شان را به خطر بیندازند. اما در این میان کسانی هم هستند که باید تجربه را به رنج پیش چشم و ذهن نشانند و سرمایه از کف بدهند و آرزوها و رویاهای بچه گانه شان، سرخورده و ناکام شود، تا آگاه شوند و از جهالت بدر آیند. مشاور زبده و درمانگر کارآزموده، آگاهی می گستراند و خرافه می زداید اما دست و پای مراجع را برای به رنج تجربه آموختن باز می گذارد که برخی باید تجربه را با درد و دشواری از کف دادن سرمایه و گوهر زودگذر عمر به چنگ آورند.

خوشبختانه سال هاست در ایران رو به پیشرفت و سازندگی، شماری از دانش آموختگان متخصص رشته های مرتبط با « طب جنسی » - یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری – تناسلی )، ژنیکولوژی ( زنان و زایمان )، آندرولوژی ( مردان و آمیزبان )، و روانپزشکی ( اعصاب و روان ) – گام به پهنه مشکلات و اختلالات جنسی و زناشویی گذاشته اند و نیازی به چاره جویی در بازار مکاره کاباره های مجازی فارسی برون میهن نیست. خردمندان هرگز آسان و شتابان، تن و روان خویش را به ذهن و چنگ هر کس و ناکسی نسپرده و نخواهند سپرد...

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی           

 

 

پیشنهادی بهنگام برای پدید آوردن « پایتخت دولت دیجیتال » و در چهارچوب نشاندن تهران بزرگ

 

 

بیش از دو دهه است که هر از چندی ، بر پایه دلایل گوناگون، سخن از جابه جایی پایتخت در ایران، بر زبان رانده شده و در نوشتارها بر آن پافشاری شده است. اکنون که آماج دولت و رئیس جمهور، جابه جایی هر چه شتابان تر پنج میلیون نفر از پایتخت به شهرها و شهرستان های دور و نزدیک بیان شده و بحث های فراوانی برانگیخته است، من نیز پیشنهادی به روز و شدنی را با توجه به پیشرفت فناوری دیجیتال در این باره دارم که بیان آن را خالی از سودمندی نمی دانم. هر چه باشد، می تواند به بارش مغزی همگانی انجامد، شاید از میان بحث های جورواجور و بیان دیدگاه های گوناگون، بهترین، بی دردسرترین و سودمندترین نسخه جابه جایی پایتخت ارائه و به کار بسته شود.

به باورمن، تنها سه گزینه عملی جایگزین برای جابه جایی کلی پایتخت از تهران بدان جا وجود دارد:

۱- قزوین

۲- اسپهان ( اصفهان )

۳- شیراز

اما جابه جایی پایتخت از تهران به قزوین، به کاهش جمعیت چشمگیری در تهران نخواهد انجامید و تنها ترافیک سنگین و سهمگین و آلودگی صوتی، هوایی و روانی فلج کننده ای را به غرب تهران و کرج تا قزوین در بامدادان و شامگاهان چیره خواهد ساخت.

جابه جایی کلی پایتخت به اسپهان ( اصفهان ) و شیراز، این مشکلات را برای تهران و کرج پدید نخواهد آورد و با مهاجرت جمعیت به نسبت چشمگیری از تهران به هر کدام از این دو شهر که جایگزین تهران شوند، همراه خواهد بود، اما همان زیان های سترگ کنونی تهران را برای این شهرها در پی خواهد داشت و در دراز مدت، دشواری کلان دیگری برای میهن مان پدید خواهد آورد. اما تقسیم پایتخت و وزارتخانه های دولت و استوار داشتن آن ها در پنج، شش یا هفت کلان شهر می تواند ضمن پدید آوردن مهاجرت گسترده جمعیت از تهران به سوی این کلان شهرها و شهرک های پیرامون شان، از پیدایش « تهران بزرگی دیگر » پیشگیری کند.

پیشنهاد من، مبنی بر پدید آوردن « پایتخت دیجیتال » که می بایست در یک بارش مغزی همگانی و ملی، مورد نقد و صیقل قرار گرفته و نسخه واپسین، از سوی مسئولان مربوطه در دولت و مجلس، سنجیده و ارزیابی شود، بدین ترتیب است:

 

۱- تهران: دربردارنده وزارتخانه های کشور، اطلاعات، امور خارجه، دفاع، نفت، اقتصاد و دارایی، بهداشت و درمان، و سازمان بهزیستی

۲- اسپهان ( اصفهان ): دربردارنده وزارتخانه های صنایع و معادن، راه و ترابری، نیرو، کار و امور اجتماعی، سازمان محیط زیست، هلال احمر و سازمان ورزش ( تربیت بدنی )

۳- تبریز: دربردارنده وزارتخانه های تعاون، بازرگانی، رفاه، ارتباطات ( مخابرات )، و مسکن

۴- مشهد: دربردارنده وزارتخانه های دادگستری، سازمان تبلیغات اسلامی، و سازمان ملی جوانان    

۵- شیراز: دربردارنده وزارتخانه های فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فناوری، و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری

۶- اهواز: دربردارنده وزارتخانه های جهاد کشاورزی، سازمان شیلات، و سازمان بنادر و کشتیرانی

          

امیدوارم آنان که این پیشنهاد را پیش چشم و ذهن می نشانند، باور داشته باشند که برای هر کدام از شهرها و گزینه ها، اندیشه و دوراندیشی لازم انجام شده است. تا چه پسند افتد و چه در نظر آید ! 

 

 

خوانش فراملی، نسخه بومی / ایستار و آماج روانپزشکی در ایران (دوشنبه، صفحه پزشکی روزنامه شرق)

 

 

 

ایستار و آماج روانپزشکی و رواندرمانی در ایران

 

 

خوانش فرا ملی، نسخه بومی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

نه چند ماه و سال، که چند دهه است که سخن از دگرگونی علوم انسانی – به ویژه فلسفه، علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی، علوم تربیتی و ... – استوارانه و پافشارانه بر زبان رانده شده و می شود. دغدغه و انگیزه پشت این جوشش و کوشش، هراس و نگرانی برخاسته از تفسیر و تعبیرهای شتاب زده و آرمان گرایانه برخی نظریه پردازان پر شور و شیدای غوغا و هیاهو مدار درباره چرایی، چیستی و چگونگی این گونه علوم و آثار و برآمدهای چیرگی شان بر شیوه اندیشه و نگرش مردمان ساده دل ایران زمین بوده و هست. تفسیرها و تعبیرهایی که با انسان گرایانه ( اومانیستی )، این جهانی ( سکولار )، بیگانه ( فرنگی ) و ... شناساندن این علوم، نه آن که بخش هایی از آن ها را در آماج پرسشگری، سرزنش و نکوهش بنشاند، بلکه به واقع، کلیت و لزوم آن ها را زیر پرسش می کشاند.

اما آیا چنین نگرش هایی که برخاسته از دیدگاه های از آن سوی بام افراط در سنت مداری و گذشته پردازی فروافتاده هستند، می توانند پاسخگوی پهنه سرنوشت ساز پیشگیری، درمان و بازتوانی اختلالات سترگ تک گیر همچون روانپریشی های گذرا و دیرپا یا اختلالات فراگیری همانند اختلال بحران هویت و فرجام ناگوار واپسین آن، یعنی اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) باشند؟

نگرش به چرایی، چیستی و چگونگی علوم انسانی، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی و روانپزشکی، بی گمان در آینده ای نه چندان دور و دراز، یک بار برای همیشه به گونه ای ژرف و سترگ دیگرگون خواهد شد؛ فراگیری اختلالات روانپزشکی و مشکلات زناشویی و خانوادگی در دهه 1390 خورشیدی نقش نخست را در این دگرگونی خواهد داشت. آن چنان که تا صادرات نفت در نیمه نخست دهه پیش رو، پایان پیدا نکند، نگرش به « صنعت و تجارت توریزم ( گردشگری ) » در ایران به گونه ای کارساز و نوآفرین دگرگون نخواهد شد. سخن گفتن از پیشگیری و دوراندیشی در این سرزمین سال هاست که در چارچوب تنگ ضرب المثل ها گرفتار آمده است، آن چنان که بدان انجامیده که درمان بهنگام نیز پیش چشم و ذهن نشانده نشود تا فرجام ناگوار، به سان هیولا هویدا شده و تلخ مزه گی دردناکش چشیده شود؛ آن گاه است که « کاسه چه کنم؟ چه کنم ؟ » در دست، درمان دیرهنگام و بازتوانی بدفرجام، شتابان در دستور کار جا پیدا می کند تا دو سوم جبر در سرشت و سرنوشت تاریخی مان، به سه سوم نزدیک شود و اختیار در دگرگون ساختنش به صفر !!

گذشته از یک سوم تقریبی پزشکانی که از جبر سرنوشت و به چنگ نیاوردن نمره بیشتر در آزمون دستیاری کنونی و فرآیند پیشین پذیرش دستیار تخصصی، گام به پهنه روانپزشکی گذاشته اند، نزدیک به دوسوم آنانی که در ایران گام به آوردگاه روانپزشکی گذاشته اند، توان شتافتن به پهنه های دیگر پزشکی را هم داشته اند، اما گرایشی به نسبت ژرف به علوم انسانی داشته و بسیاری از آنان در پس خوانش متون تاریخی و ادبی، خود دلی خونین از عقب افتادگی سرزمین شان در پهنه دانش، اندیشه، سازندگی و آبادانی و بارها گرفتار نیرنگ های رنگارنگ بیگانگان شدن داشته و دارند.

روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده ای را در ایران نمی توانید پیدا کنید که در هنگام یا فردای خوانش متون فرنگی و وارداتی روانپزشکی و روانشناسی اش، سودای آفریدن نسخه ای ملی از این دانش های فراملی در سر نپرورانده باشد. بگذریم که در همان متون و کتب فرنگی بیگانه، ژرف و سترگ به روانپزشکی فرهنگی و اجتماعی زادبوم های گوناگون اهمیت داده شده و برای نمونه، در بیان ملاک های تشخیصی هر اختلال روانپزشکی درج شده که آن اختلال نباید با داشته ها و ویژگی های یگانه فرهنگی یا مذهبی اجتماع و زادگاه فرد، توجیه پذیر باشد. گذشته از این یادآوری های مکرر، استادان روانپزشکی از همان رده نخست پیشکسوت تا استادان کنونی، بر پدیده « خوانش فرنگی و فراملی، نسخه بومی و ملی » پافشاری همیشگی داشته و دارند.

گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته – نو شدن و نو اندیشیدن - امری محتوم برای مردمان هر اجتماع است که چه بپسندیم و چه نپسندیم، محکوم هستیم که بدان تن دهیم؛ با هر چه بتوان ستیز و رویارویی کرد، با این « نو شدن و نو اندیشیدن » نمی توان. این گذار برای هر سرزمین بازمانده در سنت، گزندهایی دارد. آن چنان که در هیچ کجای این گیتی، گذار از اجتماع ایلیاتی کشاورزی – دامپروری به جامعه مدرن صنعتی و پسامدرن دیجیتال بی آفت و آسیب نبوده است. می توان با اعتمادسازی دو سویه میان سنت مداران و نوگرایان، این گذار را کم گزندتر ساخت تا امیرکبیر به روز، بالنده و سازنده واپسین گام گذار این مرز پر گزند از راه برسد. به مشاوران، روانشناسان و روانپزشکان متعهد به آداب و آیین میهن مان اعتماد کنیم که اینان آفت و آسیب زدایان این گذار ناگزیرند و برای مردمان در حال گذار، دگرگونی و دگردیسی، نسخه هایی ملی و بومی – بنا بر ویژگی های استان و شهرستان جایگاه کوشش و پویش شان – می پیچند. بپذیریم که این گذار ناگزیر است و گزندهایش ناگریز.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

نرخ برابری تومن ( ریال ) با دلار آمریکا و درهم امارات، از این ور تا اون ور !!!

 

مومنت ! دیروز تو فری شاپ فرودگاه دوبی، هنگام بازگشت به ایران، هر چی درهم و دینار باقی مونده بود رو خرج خرید سریال جنگ جهانی دومی « دسته برادران » - کار مشترک تام هنکس و  استیون اسپیلبرگ - کردم؛ رفتم تومن (ریال) هایم را به دلار یا دینار برای خرید دیگر سریال جنگ جهانی دومی - « پاسیفیک » - تبدیل کنم که  نرخ "واقعی" برابری تومان با دلار آمریکا در بیرون مرزهای ایران دستم آمد: هر دلار آمریکا = 1875 تومان ایران = هژده هزار و هفتصد و پنجاه ریال غیاث آباد خودمان !!

نرخ برابری تومن با درهم امارات هم که در درون این مرز پر گزند، برابر با ۲۷۰ تومن ( ۲۷۰۰ ریال ) ایران، در برابر هر درهم امارات است، را دفتر بانک های فری شاپ فرودگاه دوبی، ۵۰۰ تومن ( ۵۰۰۰ ریال ) تبدیل می کردند. به قول حسن خان شماعی زاده اصفهانی: جل الخالق، جل الخالق، جل الخالق، ماشاءالله !!! 

 

 

آشنایی با روانشناسی اسراف ( صفحه سلامت روزنامه ملت )

 

 

آشنایی با روان شناسی اسراف

 

 

کفر نعمت از کفت بیرون کند !

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

اسراف، یعنی زیاده روی در مصرف - به گونه ای که به بیهوده از دست رفتن ( ضایع شدن ) و کفران نعمت های پروردگار بینجامد – کرداری ناپسند و نکوهش شده در همه ادیان و مذاهب آسمانی و زمینی بوده است. آیین و آداب فراگیری را نمی توان پیدا کرد که با اسراف کنار آمده، آن را مجاز بشمارد و حتا بر آن چشم پوشی کرده باشد. از این رو، برخورد سنگین و سهمگین با اسراف، همچون دروغ، دزدی، مردم آزاری، آدم کشی و ...، از رویکردهای مشترک پیامبران ارجمند ادیان اسلام، مسیحیت، یهود، زرتشت و آیین هایی همچون بودا و ... بوده است.

اسراف در مصرف آفریده های پروردگار، کرداری ست که پیشرفت دانش و اندیشه آدمی در درازای تاریخ دیرینش، هنوز نتوانسته آن چنان که باید و شاید بدان پایان بخشد؛ چرا که از دیرباز برخی توانگران نادان و فرادستان ساده انگار، اسراف در مصرف را نماد تجمل و تجدد شناسانده و نشان دارندگی و برازندگی برشمرده اند. آن چنان که توده میاندست و فرودست نیز هر گاه از گذر شانس یا کوشش، داشته ای فراهم آورده اند، در هنگامه هایی بی باکانه و نادوراندیشانه به اسراف و ریخت و پاش پرداخته اند.

روی آوردن به تجمل – که ریخت و پاش های بیهوده و اسراف و اتلاف نعمت های پروردگار بخشنده مهربان، یکی از سترگ ترین جنبه ها و هویداترین جلوه های آن است – همواره نشانگر اختلال روانی نیست، اما بی گمان می تواند نمادی از کاستی معنوی آدمی باشد. البته خساست و گدامنشی گزافه آمیز نیز پندار و کرداری ناپسند، نکوهش پذیر، و گاه بیمارگونه از دیدگاه روانپزشکی است. رفاه ( Welfare )، همانا برخورداری بجا از نعمت های پروردگار است و نمی توان آن را واژه ای برابر و همسان با تجمل ( Luxury ) برشمرد.

از جمله اختلالات روانپزشکی که می تواند به آسانی آدمیان را دچار و گرفتار « گناه ویرانگر اسراف » کند، می توان به اختلالات خلق ( افسردگی های ) دو قطبی، به ویژه در فاز شیدایی، اختلال وسواسی – اجباری و دیگر اختلالات اضطرابی، اختلالات شخصیت و به ویژه اختلالات شخصیت کلاستر B ( نمایشی، مرزی – آشوبناک، خودشیفته و جامعه ستیز )، اختلالات بازداشت ( کنترل ) تکانه، به ویژه اختلال خرید و انباشت وسواسی - اجباری، اختلال بحران هویت ( و فرجام واپسین آن : اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک )، بیش فعالی کودکان، نوجوانان و بزرگسالان، برخی مبتلایان به همدچاری پیوستار اختلال درخودماندگی ( اوتیزم – آسپرگر ) با اختلال وسواسی - اجباری و ... اشاره کرد.

اسراف بسیاری از گرفتاران این گونه اختلالات، همچون دیگر علایم و نشانه های شان، به دارودرمانی های کوتاه مدت چند ماهه یا میان مدت چند ساله همراه با روان درمانی های شناختی – رفتاری یا تحلیلی – روانکاوانه پاسخ داده و بازداشته و افسار ( مهار ) می شوند. هر چند راهبردها و راهکارهای اقتصادی – اجتماعی دولت ها و حکومت ها، همچون تصویب و اجرای جریمه های سنگین برای مصرف بیشتر از اندازه، متعادل ساختن یارانه ها به سود فرودستان و میاندستان اجتماع، افزایش درصد پرداخت مالیات به نسبت افزایش درآمد و سرمایه و مانند آن، می تواند در بازداری از اسراف و مصرف بیهوده و بیش از اندازه، سودمند باشد، اما آموزش های شناختی – رفتاری از طریق برنامه های سرراست ( مستقیم ) و ناسرراست ( نامستقیم ) صدا و سیما – به ویژه سریال های بزرگسالان و برنامه های عروسکی کودکان و نوجوانان – همآوا و هماهنگ با پوسترهای سترگ خیابانی و اتوبانی می تواند اثرگذاری افزون تری داشته باشد.

اجتماع در حال گذار ما، سال هاست که آموزه های دهه 1360 و دوران جنگ – و به ویژه « قناعت » و « صرفه جویی » – را بدرود گفته و همچون روسیه پس از شوروی پیشین - گرفتار در گرداب همه گیری « اختلال بحران هویت » نوجوانان و جوانان - به بهانه « تجدد »، رو به « تجمل » آورده است؛ « برند پروری » و « مارک مداری » نونهالان، نوجوانان و جوانان دهه شصتی، هفتادی و هشتادی را دربر گرفته و گرفتار ساخته است. اینان دیگر همچون زادگان دهه های ده، بیست، سی، چهل و پنجاه به خرید و برخورداری از فرآورده های ملی و پرداخته های میهنی بسنده نکرده و دلشاد نمی شوند. نگاهی به بازار پوشش تن و پا آشکارا هویدا می سازد که بریده و دوخته های وطنی، نه توان که اندک امیدی به پیشی جویی با برندهای برتر و گیتی گستر بیگانه و حتا بنجل های فرومایه چینی را ندارند و در مسیر ورشکستگی هر ماه با کیفیتی پایین تر از ماه پیش تولید و ارائه می شوند !

در پی گام گذاشتن و فراگیر شدن فرهنگ مصرف گرا و شیوه زندگی تجمل مدار آمریکاییان در دهه های 1950 تا 1980 در ایران – که خودروهای آمریکایی پر مصرف هشت سیلندر کلاسیک نماد هویدای آن هستند – سال هاست که در کلان شهرهای اجتماع پر گزند در حال گذارمان، در رویکردی ساده انگارانه اما فراگیر، بسیاری ( نه همه ) کلاس و شخصیت آدمیان را با خودرو و خانه شان می سنجند و نمی دانند که کلاس برابر با شخصیت نبوده و نیست؛ از این رو گردش شادی بخش سر پل تجریش پیشین، به فخر فروشی و رشک افکنی فرشته و شهرک و جردن و الهیه فرو افتاده است. دیگر توانگران سنت مدار بازار اصفهان به دوچرخه سبز زنگ و خورجین دار چینی و ژیان سقف کروک وطنی بسنده نکرده و برازندگی و بزرگی را در بنز و لکسوس خود و بی ام و و پورشه فرزندان شان می جویند !!   

صد البته فقر و فشار اقتصادی فراگیر، « اسراف تاریخی » را در این مرز پر گزند تا اندازه ای به افسار کشانده است، اما آیا همین نشان سترگی و ژرفای شوربختی مان نیست که چنگال اهرمن نابودگر فقر باید از آستین زمانه برون آید تا شاید اندکی اسراف دیرینه مان در چارچوب نشانده و بازداشته شود؟!؟

اسراف در مصرف و بیهوده هدر دادن نعمت های محدود پروردگار، نه تنها نماد بزرگی و برازندگی نبوده و نخواهد بود، بلکه بسیار بیش از آن می تواند نشان اختلال روانشناختی، کاستی معنویت و بحران هویت باشد. این همانا گام زدن در میان بام و فرو نیفتادن از دو سوی آن - رفاه ستیزی و گدامنشی یا ریخت و پاش ( اسراف ) و تجمل پرستی – است که نشان خردمندی و شایستگی ست.

در راستای درمان بیماری ملی « اسراف » ایرانیان و آماده ساختن آنان برای « اقتصاد بدون نفت »، بسیار پیش و بیش از به یکباره برچیدن یارانه ها، باید به آموزش های شناختی – رفتاری و معنوی توانگران و بینوایان پرداخت؛ آموزشی به روز، کارآمد و دانش مدارانه و نه نخ نما، تکانشی و شعارمدارانه که منطق و لزوم شکیبایی بر فشار فراگیر دور افتادن از یارانه های نفتی را به توده آسیب پذیر بیاموزد.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

ازدواج آسان، نه شتابان ! ( صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

آسیب شناسی ازدواج به سبک ایرانی

 

 

ازدواج آسان، نه شتابان !

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

آسیب شناسی پیوند و پیمان زناشویی در ایران، داستانی نیست که در قد و قواره و چارچوب یک نوشتار هزار واژگانی بگنجد؛ بی گمان، پرداختن بدان به نوشتن یک کتاب دست کم چهارصد صفحه ای می انجامد. از این رو، در این نوشتار فقط به آسیب شناسی آغاز پیوند زناشویی به سبک ایرانی می پردازم و باقی مانده را به شاید هنگامه ای دیگر وا می گذارم که کار و کوشش شبانه روزی و نیز جبر سرنوشت و تقدیر تاریخی آغشته به دلشوره های شرقی مان، کمتر برایم آرامش کتاب نگاشتن و منتشر ساختن باقی گذاشته است. از ممیزی های گوناگون بگذریم که قصه ای پر غصه است، پر آه و افسوس و اشک.

بیش از دو دهه است که بر ازدواج آسان - ولو شتابان – پافشاری شده و می شود، اما شیوه انجام ازدواج ها در ایران همچنان بر همان پاشنه پیشین می چرخد و می چرخاند ! هر از چندی، تازه تر از تازه ای از گرد راه می رسد و بر شرایط دشوار ازدواج جوانان در این سرزمین افزون می شود. هر تشریفاتچی و تالاری، رویکرد و راهکاری نوین می آفریند و به خانواده های نو عروس ماه پیشونی و نو داماد دانه طلا می شناساند تا آسان و شتابان همچون راهبرد بی دلیل « شمار سکه به سال رو خشت افتادن » مد زمانه شود تا سرپیچی از آن، بوسه تیغه گیوتین را بر گردن داماد در ره فرهاد مجاز شمارد. پیش شرط های بیشتر خانواده های دختران سال به سال، پر شمار تر می شوند تا به دنبال آن، نیرنگ های پسران در سرکشی و سرپیچی از این درخواست های دشوار، نیز پیاپی دگرگون و به روز شوند.

برنامه های صدا و سیما در شناساندن و فراگیر ساختن « ازدواج آسان » کم نبوده اما هرگز به فرجامی نیک و خوشایند نینجامیده است، چرا که کانال های گوناگون سیما، در جراحی این زخم کهنه، برش را آن چنان که باید و شاید ژرف و سترگ انجام نداده و بیشتر به مصاحبه های ساده انگارانه – و نه ژرف نگرانه و موشکافانه – بسنده کرده اند. مطبوعات هم هر چند گاه و بی گاه به سراغ سوژه دردها و دشواری های ازدواج به سبک ایرانی شتافته اند، اما در بسیاری از موارد – به ویژه نشریات زرد – یکی به نعل و یکی به میخ زده اند و دگرگون و به روز شدن « قوانین قدیمی حقوقی و مدنی خانواده » را در راستای استواری و پایداری ازدواج جوانان ایرانی خواستار و خاطرنشان نشده اند.

سال هاست که مصاحبه ها و مقالات یکی به نعل و یکی به میخ زن، برای مردمان این اجتماع رو به تازگی و سازندگی، نسخه هایی نخ نما شده است. در سفری که شهریور ماه گذشته به کیف ( اوکراین ) و شهریور ماه امسال به مسکو و سن پترزبورگ ( روسیه ) داشتم، آشکارا شیوه ازدواج در این سه کلان شهر کهن - از دیدگاه صفا، سادگی و صمیمیت - ناهمگون با سرزمین مان پیش چشم و ذهنم نشست. لباس عروس از جنس و دوخت ایتالیایی اصل در بازار کیف، یکصد و پنجاه تا سیصد و پنجاه هزار تومان بود و هزینه برگزاری همه مراسم عقد در کلیسا، گردش روزانه در شهر و عکاسی و فیلم برداری مربوط بدان، و جشن و دست افشانی شبانه در تالار رستوران ها، بیشتر از دو – سه میلیون تومان نمی شد. شمار مهمانان همراه عروس و داماد در گردش روزمره در مسکو و سن پترزبورگ دست بالا هژده نفر است که همراه با هم در یک لیموزین دراز فورد کنتیننتال یا مانند آن انجام می شود و جشن شبانه با حضور خانواده عروس و داماد، بیش از سی - چهل نفر را در بر نمی گیرد. از مهمانی خصوصی خانگی جوانان یا باغ پنهان چند فرسنگ پشت شالوده شهر، در پس جشن رستوران نیز خبری نیست !!

پس شگفت انگیز نیست که لباس عروس سه میلیونی ستاره جوان و سیمین بر سینمای اوکراین، تا یک سال مایه نکوهش و سرزنش همگان در صدا و سیما و مطبوعات گوناگون آن سرزمین بوده است؛ اما لباس سه میلیون تومانی عروس در این مرز پر گزند، در موارد فراوان، به آسانی می تواند مایه شرمساری شب رویایی عروس و یک عمر سرزنش و نکوهش داماد باشد.

کاش دشواری های ازدواج در ایران، به محدودیت های فراوان و گزافه آمیز آشنایی دختران و پسران، و نیز شکوه ها و درشتی های دو خانواده درباره شیوه برگزاری جشن های خواستگاری، مهر ( بله ) برون، نامزدی، عقد، عروسی و پاتختی و سیسمونی و ختنه سوران پایان می یافت؛ انگیزه های نادرست برای ازدواج های ناخردمندانه و شتاب زده، خود درد و داستان دیگری ست که به گونه ای گزیده به برخی آن ها اشاره می کنم:

1-     فشار خانواده، بستگان و آشنایان با بالا رفتن سن پسران و دختران

2-     رهایی از اندوه تنهایی و رنج افسردگی و پر کردن خلاء احساسی - هیجانی

3-     فروکش کردن شور و اشتیاق غریزی و میل جنسی

4-     هراس از بالا رفتن سن و انگ « ترشیدگی »

5-     پیوند با خانواده پولدار و توانگر برای پایان بخشیدن به کاستی ها و بحران های مالی

6-     به دنیا آوردن فرزند، به عنوان چوبدستی دوران پیری و کهنسالی

7-     ازدواج های خونی - مصلحتی برای آشتی دادن بستگان و آشنایان و پایان بخشیدن به ستیزهای درون و برون ایلیاتی

8-     به فرجام خوش و پایان شیرین رساندن داستان چند ساله یا چند ماهه عشقی پر سوز و گداز

9-     گریز از دلزدگی، روزمرگی و یکنواختی زندگی

10-پذیرش جبر زیستی زمانه ( زاده شده ام، پس باید ازدواج کنم )

11-به چنگ آوردن زیبایی ها و گیرایی های چهره، پیکر، منش ( کاراکتر )، دانش، پیشه، دلبستگی ها و رویکردها

12-نجات دادن یک دردمند ( معتاد، روان پریش، آشفته و ... ) با راهبردهای فلورانس نانتینگل گونه و مادر ترزا وار   

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی