فرهنگ ملی، آیین دینی ( روانپزشک خانواده - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

 

نگاهی به پشتوانه ملی و فرهنگی مشاوره و رواندرمانی

 

 

فرهنگ ملی، آیین دینی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بسیاری از همکاران ارجمند و ارزشمند دانش آموخته در رشته های مشاوره، روانشناسی و گاه روانپزشکی، در پی پایان سال های کوتاه و گذرای دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها و گاه حتا رتبه های برتر کارشناسی ارشد و دکترا و یا بورد تخصصی، در بازار کار آن گونه که می خواسته و می پسندیده اند، سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده می شوند.

این ناکامی حرفه ای، به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی و سی و پنج سال داشته و آموزه هایی توانگر از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد، چشمگیرتر است. بالا رفتن سن و سال – به ویژه آن هنگام که با دشواری ها و ناکامی های در خور تامل و تدبر همراه شده باشد – به پختگی و خردمندی می انجامد تا پیشکسوت خردمند آن چه را که برنای نوخاسته در آیینه نمی بیند، به آسانی در خشت خام به تماشا بنشیند.

کاستی سترگ و بنیادین رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی  پیش گوش و زیر نگاه استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی و فراوانی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نگاه و ارزیابی مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. بجاست که هر واحد دانشگاهی که به آموزش دانشجویان کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی می پردازد، در کنار افزایش سال های تحصیلی هر یک از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست کم پنج سال، نسبت به تاسیس مراکز مشاوره دانشگاهی با حق ویزیت اندک و تبلیغات رسانه ای فراگیر اقدام کنند و ضمن تعامل و همکاری حرفه ای با روانپزشکان و روانشناسان بالینی که زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تربیت شده اند، این کاستی سترگ و بنیادین را برطرف سازند.

ساختار آموزشی نظری رشته های روان شناسی و مشاوره، سال هاست به روز و کارآمد نشده و بسیاری از مراجع و منابع پارسی آن هنوز کتای هایی ست که دهه ها از ترجمه و تالیف آن گذشته است. بیماری ملی فراگیر در دانشگاه های مان – یعنی بسنده کردن به جزوه خوانی و گریز از مطالعه ژرف و دقیق مراجع و منابع بین المللی به روز – نیز یکی از مهمترین ریشه ها و سرچشمه های ناکامی تازه دانش آموختگان جوان روانشناسی و مشاوره در ایران است. هر چند بسنده کردن مطلق به منابع و مراجع غربی و فرنگی هم می تواند در کوتاه و دراز مدت، مشکل ساز شود. چرا که برای هر گونه از رواندرمانی و مشاوره، روان درمانگر و مشاور باید به فرهنگ و فضای مردم شناختی و جامعه شناختی آشنایی نزدیک داشته باشد. دانش آموخته ناآشنا به فرهنگ و فضای اجتماع و بیگانه با متون ادبی، دینی و مذهبی، بی درنگ در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می شود.

آن چنان که بسنده کردن صرف روانپزشکان به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن درسنامه روانپزشکی کاپلان و سادوک - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، « گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا » است - برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار درمان های گوناگون روانپزشکی – حتا دارو درمانی که بخش کوچکی از درمان های روانپزشکی است – در این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود.

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی مجازی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع ادبی، دینی و مذهبی مردمان این اجتماع – و در فراز همه، کلام الله مجید و کتب حدیث ائمه اطهار و ادعیه بزرگان دینی و مذهبی، برای کامیابی هر رواندرمانگر و مشاوری، نه سودمند، که بسیار لازم و ضروری است. خوانش ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر – و اندیشیدن و وام ستاندن از آن ها در روند مشاوره و رواندرمانی، گام نخست آغاز سرفرازی و کامیابی در بازار کار روانپزشکی، روانشناسی و مشاوره در پی سال های زودگذر دانش جویی روانشناسی و مشاوره و دستیاری روانپزشکی لازم و ضروری بوده و هست تا رقابت حرفه ای، آسان و شتابان به حسادت و تهمت و ستیز و کینه توزی نینجامد و توفان خشم و آتش دشمنی، در پیشی جویی بیمار گونه پیشه ای، بازار همه بر باد ندهد و خوشنامی این پیشه ها را به خاکستر ننشاند !

 در این جا لازم می دانم که یاد و پاسداشتی از آموزگاران بزرگوار ادبیات پارسی دبیرستان عدل اسپهان، به ویژه آقایان صفوی و جعفری، و آموزگاران دینی و معارف اسلامی آن، به ویژه آقایان شعبانی و دهقان کنم که رنج و مشقت عمری آموزگاری آنان، بی گمان در بن مایه اندک کامیابی حرفه ای امروزم نقشی بسزا داشته است. هنوز شیرینی و دلنشینی کلاس های دشوار آقای صفوی – که خواندن کتاب دبیرستان را بر دوش خودمان می گذاشت و ما را وادار به از بر کردن دیباچه و بخش هایی به هشیارانه گزیده شده از گلستان سعدی و اشعار خیام، حافظ، مولوی، نظامی، خاقانی، شاهنامه فردوسی و ... می ساخت – پیش چشم و ذهنم زنده است. به باور من، بهره گیری از آموزه های ادبی، دینی، مذهبی، قومی، ایلی، استانی و ملی کهن و نوین و افزودن آن ها به منابع بین المللی و فرنگی، در کنار برخورداری نزدیک، پیش گوش و زیر چشم استادان پیشکسوت و خردمند، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود. هر چند کمتر عاملی می تواند جایگزین خردمندی و دوراندیشی برآمده از بالا رفتن سن از سی، سی و پنج، و چهل باشد. ناکامی و سرخوردگی زیر سی و سی و پنج سالگی معنا ندارد که جوان باید سخت کوش و پر پشتکار باشد تا در گذر سال ها به توانمندی پیران و میانسالان خردمند برسد !!

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « چهره و سیما شناسی روانی » دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره « چهره و سیما شناسی روانی ( جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی ) » ، در روزهای چهارشنبه بیست و نهم از ساعت نه بامداد تا سیزده و پنج شنبه سی ام دی ماه ۱۳۸۹، از ساعت دو و نیم تا شش و نیم پس از نیمروز ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی و مددکاری برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی » آموزش داده خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه هشت ساعته - که در دو جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

پیش نیاز هر روان درمانی، روان شناسی و روان پزشکی در ایران

 

 

 

بسیاری از دانش آموختگان رشته های روان شناسی، مشاوره و روان پزشکی، در پی پایان سال های دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها، در بازار کار سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده و گاه نسبت به همکاران شان خشمگین و بخیل می شوند. روند روان ویرانی اینان، به ویژه در فرو غلطیدن به گرداب خشم و حسد و بخل - که آسان و شتابان به گنداب کینه توزی و ستیزه جویی و تهمت زنی و ترور شخصیت همکاران و استادان کامیاب و سرفراز می انجامد - در همان سال های دهه نخست پس از دانش آموختگی شان آغاز شده و شتاب می گیرد.

افزون بر نادرست بودن ساختار آموزشی رشته های روان شناسی و مشاوره - که باید از تکیه بر پرسشنامه های پاره ورقی به پشتوانه های بالینی و مشاوره ای عملی اصلاح و ارتقا یابد - متاثر بودن این رشته ها از حال و هوای فلسفی و جامعه شناختی جوامع غربی، یکی از بنیان هایی ست که دانش آموخته ناآشنا به متون دینی و مذهبی - و در فراز آن : کلام ا... مجید - و نیز ادبیات کهن ملی را در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می کند.

به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی سال و سی و پنج سال داشته و آموزه های توانگرانه از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد.

بسنده کردن به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن کاپلان و سادوک و دیگر منابع و مقالات غربی - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، " گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا " است - و داشتن کارشناسی ارشد روان شناسی و مشاوره، ولو با دروسی اسلامی همچون " علم النفس و مانند آن " همراه شده باشد، برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار مشاوره و درمان این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود !

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع دینی و مذهبی مردمان این اجتماع ( دست کم اکثریت مسلمان و شیعه کشور ) و سال ها خواندن و اندیشیدن بر ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر برای آغاز کردن و سرفراز شدن در بازار کار روان پزشکی، روان شناسی و مشاوره، در پی سال های زودگذر دانش جویی روان شناسی و مشاوره و دستیاری روان پزشکی لازم و ضروری بوده و هست.

کاستی سترگ رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی همراه و زیر نظر استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نظر مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. نقطه قوتی که هر چند بسیار لازم و مهم است، اما هرگز کافی نیست.

 بهره گیری از آموزه های دینی و مذهبی، در کنار آموزه های کهن ملی و قومی و استانی و ایلی، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود.

 

 

خوانش فراملی، نسخه بومی / ایستار و آماج روانپزشکی در ایران (دوشنبه، صفحه پزشکی روزنامه شرق)

 

 

 

ایستار و آماج روانپزشکی و رواندرمانی در ایران

 

 

خوانش فرا ملی، نسخه بومی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

نه چند ماه و سال، که چند دهه است که سخن از دگرگونی علوم انسانی – به ویژه فلسفه، علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی، علوم تربیتی و ... – استوارانه و پافشارانه بر زبان رانده شده و می شود. دغدغه و انگیزه پشت این جوشش و کوشش، هراس و نگرانی برخاسته از تفسیر و تعبیرهای شتاب زده و آرمان گرایانه برخی نظریه پردازان پر شور و شیدای غوغا و هیاهو مدار درباره چرایی، چیستی و چگونگی این گونه علوم و آثار و برآمدهای چیرگی شان بر شیوه اندیشه و نگرش مردمان ساده دل ایران زمین بوده و هست. تفسیرها و تعبیرهایی که با انسان گرایانه ( اومانیستی )، این جهانی ( سکولار )، بیگانه ( فرنگی ) و ... شناساندن این علوم، نه آن که بخش هایی از آن ها را در آماج پرسشگری، سرزنش و نکوهش بنشاند، بلکه به واقع، کلیت و لزوم آن ها را زیر پرسش می کشاند.

اما آیا چنین نگرش هایی که برخاسته از دیدگاه های از آن سوی بام افراط در سنت مداری و گذشته پردازی فروافتاده هستند، می توانند پاسخگوی پهنه سرنوشت ساز پیشگیری، درمان و بازتوانی اختلالات سترگ تک گیر همچون روانپریشی های گذرا و دیرپا یا اختلالات فراگیری همانند اختلال بحران هویت و فرجام ناگوار واپسین آن، یعنی اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) باشند؟

نگرش به چرایی، چیستی و چگونگی علوم انسانی، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی و روانپزشکی، بی گمان در آینده ای نه چندان دور و دراز، یک بار برای همیشه به گونه ای ژرف و سترگ دیگرگون خواهد شد؛ فراگیری اختلالات روانپزشکی و مشکلات زناشویی و خانوادگی در دهه 1390 خورشیدی نقش نخست را در این دگرگونی خواهد داشت. آن چنان که تا صادرات نفت در نیمه نخست دهه پیش رو، پایان پیدا نکند، نگرش به « صنعت و تجارت توریزم ( گردشگری ) » در ایران به گونه ای کارساز و نوآفرین دگرگون نخواهد شد. سخن گفتن از پیشگیری و دوراندیشی در این سرزمین سال هاست که در چارچوب تنگ ضرب المثل ها گرفتار آمده است، آن چنان که بدان انجامیده که درمان بهنگام نیز پیش چشم و ذهن نشانده نشود تا فرجام ناگوار، به سان هیولا هویدا شده و تلخ مزه گی دردناکش چشیده شود؛ آن گاه است که « کاسه چه کنم؟ چه کنم ؟ » در دست، درمان دیرهنگام و بازتوانی بدفرجام، شتابان در دستور کار جا پیدا می کند تا دو سوم جبر در سرشت و سرنوشت تاریخی مان، به سه سوم نزدیک شود و اختیار در دگرگون ساختنش به صفر !!

گذشته از یک سوم تقریبی پزشکانی که از جبر سرنوشت و به چنگ نیاوردن نمره بیشتر در آزمون دستیاری کنونی و فرآیند پیشین پذیرش دستیار تخصصی، گام به پهنه روانپزشکی گذاشته اند، نزدیک به دوسوم آنانی که در ایران گام به آوردگاه روانپزشکی گذاشته اند، توان شتافتن به پهنه های دیگر پزشکی را هم داشته اند، اما گرایشی به نسبت ژرف به علوم انسانی داشته و بسیاری از آنان در پس خوانش متون تاریخی و ادبی، خود دلی خونین از عقب افتادگی سرزمین شان در پهنه دانش، اندیشه، سازندگی و آبادانی و بارها گرفتار نیرنگ های رنگارنگ بیگانگان شدن داشته و دارند.

روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده ای را در ایران نمی توانید پیدا کنید که در هنگام یا فردای خوانش متون فرنگی و وارداتی روانپزشکی و روانشناسی اش، سودای آفریدن نسخه ای ملی از این دانش های فراملی در سر نپرورانده باشد. بگذریم که در همان متون و کتب فرنگی بیگانه، ژرف و سترگ به روانپزشکی فرهنگی و اجتماعی زادبوم های گوناگون اهمیت داده شده و برای نمونه، در بیان ملاک های تشخیصی هر اختلال روانپزشکی درج شده که آن اختلال نباید با داشته ها و ویژگی های یگانه فرهنگی یا مذهبی اجتماع و زادگاه فرد، توجیه پذیر باشد. گذشته از این یادآوری های مکرر، استادان روانپزشکی از همان رده نخست پیشکسوت تا استادان کنونی، بر پدیده « خوانش فرنگی و فراملی، نسخه بومی و ملی » پافشاری همیشگی داشته و دارند.

گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته – نو شدن و نو اندیشیدن - امری محتوم برای مردمان هر اجتماع است که چه بپسندیم و چه نپسندیم، محکوم هستیم که بدان تن دهیم؛ با هر چه بتوان ستیز و رویارویی کرد، با این « نو شدن و نو اندیشیدن » نمی توان. این گذار برای هر سرزمین بازمانده در سنت، گزندهایی دارد. آن چنان که در هیچ کجای این گیتی، گذار از اجتماع ایلیاتی کشاورزی – دامپروری به جامعه مدرن صنعتی و پسامدرن دیجیتال بی آفت و آسیب نبوده است. می توان با اعتمادسازی دو سویه میان سنت مداران و نوگرایان، این گذار را کم گزندتر ساخت تا امیرکبیر به روز، بالنده و سازنده واپسین گام گذار این مرز پر گزند از راه برسد. به مشاوران، روانشناسان و روانپزشکان متعهد به آداب و آیین میهن مان اعتماد کنیم که اینان آفت و آسیب زدایان این گذار ناگزیرند و برای مردمان در حال گذار، دگرگونی و دگردیسی، نسخه هایی ملی و بومی – بنا بر ویژگی های استان و شهرستان جایگاه کوشش و پویش شان – می پیچند. بپذیریم که این گذار ناگزیر است و گزندهایش ناگریز.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

از دلبستگی کودکی تا دلباختگی بزرگسالی ( صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

آشنایی با الگوهای دلبستگی و دلباختگی

 

 

از دلبستگی کودکی تا دلباختگی بزرگسالی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

 

 دلباختگی، عشق رمانتیک، شور و شوق هماغوشی ( وصال ) و درد و رنج جدایی ( فراق )، همواره از دستمایه های دیرین تاریخ شعر و داستان بوده است. وانهادگی و جدا افتادگی کودک از پرستار، پشتیبان و نگاهبانی که به او آرامش می بخشد و عشق می ورزد به نشانه های ترس و هراس، یعنی اضطراب ( دلشوره )، آشفتگی و پریشانی می انجامد. از آن جا که کودک توانایی تغذیه و نگهداری از خود را ندارد، به گونه طبیعی، نزدیکی کامیابانه به مادر ( یا جانشین مادر ) - در جایگاه یک ضرورت زیست شناختی - سامانه رفتاری و شخصیتی ایمنی پدید می آورد که در بزرگسالی هم شوق و ذوق نزدیکی به دیگران را می آفریند. اما چنان چه در کودکی این ساختار دلبستگی (Attachment  ) – از گذر نبود مادری مهربان و شایسته - با اضطراب و هراس همبسته و پیوسته شود، میل و گرایش آدمی برای نزدیکی و دلبستگی به دیگران همواره با سدی سترگ از هراس، دلهره، اضطراب و بی اعتمادی رو به رو می شود تا آدمی دوری و دوستی را به نزدیکی و صمیمیت برتری بخشد.

اگر کودک نتواند نزدیکی، مهرورزی، صمیمیت و امنیت را با مادر ( یا جانشین مادر ) بیازماید، درد و رنج جدایی ( فراق ) و ناکامی را می آزماید که فرجام آن واماندگی، سرخوردگی، افسردگی، اضطراب و درماندگی است.

الگوهای دلبستگی می تواند از گونه های ایمن، اضطرابی ( دودلانه ) و گریز و پرهیز باشد؛ دلبستگی اگر از گونه من و آسوده باشد، آرامش و امنیت پدید می آورد اما اگر با بیم و هراس باشد، کودک در فرداها آدمی رابطه گریز، پرهیزگرا و گوشه گیر خواهد شد. آموزه های نخستین کودک در رابطه با ابژه دلنشین، الگوهای ناخودآگاه و طرحواره های شناختی ثابت و تکرار شونده ای پدید می آورند که الگو و منش ارتباطی آدمی - در هر گونه از دلبستگی – می شود. این الگوهای ناهمگون و انگاره های رنگارنگ ز گهواره تا گور، چندان دگرگون نمی شوند. البته تفاوت های فردی کودکان سبب می شود که درک هر کودک از نیاز به نزدیکی مادر و احساس امنیتی که به او می دهد، آموزه ای ناهمگون باشد.

دلباختگی ای که بین یک عاشق و معشوق پدید می آید، بخشی از کارکرد همان سامانه دلبستگی ست که پیشتر بین کودک و تیمارداران ( پدر و مادر ) آزموده شده است. بنابراین، هر دو سوی یک رابطه عاطفی، هنگامی احساس امنیت می کنند که سوی دیگر به او توجهی همدلانه و مهربانانه نشان دهد و اغلب در نبود گرمای این توجه، اندوه و اضطراب را می آزمایند. هر دو سوی یک رابطه عاشقانه سالم، آغوشی گرم، باز و پذیرا برای نیازهای لمسی و تماسی یکدیگر دارند و در هر هنگام، بدون بهره گرفتن از واژگان، و تنها با « زبان تن ( Body Language ) » و ناز و کرشمه پیکر به دیگری پیام های فراوان داده و گام به دروازه های دل او می گذارند تا دوشادوش همدیگر آموزه های نوینی را بیازمایند و رشد و پیشرفت کنند.

الگوی دلبستگی در کودکی با انگاره دلباختگی ( عشق رمانتیک ) در بزرگسالی، پیوسته و همبسته است؛ دلباختگی ما در بزرگسالی، بر پایه همان ویژگی ها و الگوهای دلبستگی - رابطه ی کودک و مادر ( یا جانشین مادر ) – است؛ بنابراین دلباختگی های بزرگسالی ما، همواره بر همان مدار دلبستگی نخستین کودکی مان می چرخد و از همان سامانه انگیزشی پیروی می کند؛ با این تفاوت که در کودکی آماجش به چنگ آوردن پرستاری و پشتیبانی است و در بزرگسالی، هماغوشی، آمیزش و صمیمیت ( Intimacy ) را در تیررس می نشاند. پس کشش ها و کنش های عاشقانه ی ما از همان الگوها و انگاره های برهمکنش های دلبستگی نخستین، بر بنیان ناهمگونی های فردی سرشتی ژنتیک و مادرزادی مان، پیروی می کند. پس شگفت انگیز نیست که برخی بزرگسالان، خواهان روابط نزدیک تر، « وابسته و آویزان به یار » و برخی دیگر در جست و جوی فراغت شخصی، « ناوابسته و در آرزوی غار » هستند؛ این ناهمگونی ها در آموزه های عاطفی نخستین - که سامانه احساسی – ادراکی - اندیشه ای پدیدآورنده آرامش و امنیت یا آشفتگی و اضطراب را آفریده و استوار می سازند -  همسران را فرسنگ ها دور و بیگانه از همدیگر می نشاند و ریشه و سرچشمه سرخوردگی های فراوان در پیوند های عاطفی شتابان می شود. اگر در مشاوره پیش از ازدواج، همخوانی این سامانه احساسی – ادراکی – اندیشه ای ( زبان ارتباط عاطفی ) دو نفر از سوی روانپزشک، روانشناس و مشاور کارآزموده درست سنجیده نشود یا دو نفر با چشم و گوش و ذهن فرو بستن بر این گونه ناهمگونی های سرشتی ( مادرزادی ) و منشی ( پرورشی ) پافشارانه تن به ازدواج سپارند، زناشویی شان سرنوشتی شیرین و دلنشین نخواهد داشت. درست همانند ازدواج برونگرایان گرم با درونگرایان سرد که تنهایی و دوری گزینی برای یکی کاخی شکوهمند و برای دیگری، نشانه ای از بی محبتی، بیماری و جدایی عاطفی – آمیزشی ست.

کودکانی که رابطه ی امن، فراهم، گرم و مهربانانه با مادر ( یا جانشین مادر ) را آزموده اند، به سامانه دلبستگی و دلباختگی ایمنی دست می یابند که در آن، مهرورزی، نزدیکی، هماغوشی، و پیوند، دلنشین و دلچسب است. به گونه ای واژگون، کودکانی که آموزه های نخستین شان، نا ایمن و همبسته با هراس و دودلی و دلهره است، گر چه بالاخره در بزرگسالی به دلیل نیازهای جنسی - آمیزشی، جفت جویی می کنند، اما این همسرگزینی بر بنیان هیجان های غریزی ناآگاهانه جنسی انجام می شود که در بیشتر موارد ریشه در عشقی سوزان اما بدپایان دارد. باید دانست که نه فقط در اجتماع ایل مدار ایران که ازدواج بیش از آن که پیوند دو نفر باشد، پیوند دو قوم و قبیله است، که حتا در جوامع مدرن پیش تاخته هم عشق – چه آبادگر باشد، چه ویرانگر - فرسنگ ها از ازدواج جداست و فاصله دارد. پرداختن شایسته و بایسته به این واقعیت سرنوشت ساز، خود نیازمند فرصت و فراغت دیگری ست.

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

مشورت نشانه درایت است ( صفحه سلامت روزنامه ملت )

 

 

در اهمیت و جایگاه مشاوره و راهنمایی

 

 

مشورت، نشانه درایت است

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

مشاوره و روان درمانی در ایران ما در سال های اخیر رشد و گسترشی فراوان و شتابان داشته است؛ بی گمان، کانال های گوناگون صدا و سیما در این دگرگونی لازم اما دیرهنگام، نقش نخست را داشته اند. نشریات نیز در این دگرگونی نقش داشته اند اما آن چه بیش از مطبوعات و صدا و سیما، نقش داشته است، همانا رشد و گسترش فراگیر ناکامی ها و دشواری های روحی – روانی در میهن مان بوده است. سال هاست که افسردگی و اضطراب، برای همگان واژگانی آشنا بوده اند؛ در موارد فراوانی، این افسردگی ها و اضطراب ها گام به آوردگاه اختلالات روانپزشکی گذاشته اند، اما چه بسا سرشتی گذرا داشته و نیازمند دارو درمانی و روان درمانی دراز مدت نبوده و با اندک جلسات  مشاوره و راهنمایی چاره پذیر بوده اند. آنان که با درایت و دوراندیشی، رو به مشاوره و رهنمایی آورده اند و در این رویکرد، مشاوری زبده و دانش آموخته برگزیده اند، بی گزند و آسیب پیش رفته اند و با هر سختی و دشواری، بار به سرمنزل رسانده و کامیاب و سرفراز شده اند؛ اما آنان که از مشاوره خودداری و دوری کرده اند، تا چه اندازه با خودمداری و خودره گزینی، پیروز و کامیاب بوده اند؟؟

نیک به خاطر دارم که همچون درصدی همیشگی از دانشجویان پزشکی، سرگشتگی سال سوم و چهارم دانشکده پزشکی گریبانگیر من هم شده بود. در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی ( فرهنگ و ادب ) در دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات و ورزش – البته پس از سیما و سینما - عشق می ورزیدم و میانه ام با علوم تجربی بهتر از ریاضیات بود. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس « چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو » هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1376 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ شاید آن گاه، من امروز به جای روانپزشک، روانشناس یا مشاور شده بودم، یا شاید حقوق دان یا جامعه شناس. اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی ها و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان فرهنگ و ادب و اقتصادها را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی، به ویژه جراحی و اتاق عمل داشتم، دانستم که پزشکی، هرگز به تنهایی مرا ارضا نمی کند و پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن. آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما و یک دسته از علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو داشت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان همچون خودم را می دیدم اما هنگامه داشت در دهه هفتاد خورشیدی، شتابان دگرگون می شد و اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر آماده می شد. نزد بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام - « دکتر خلیل مومنی » در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای « پیوند طب با هنر و اندیشه » پیش چشم و ذهنم نشاند و مرا از گرداب سرگشتگی در وسواس انصراف از رشته پزشکی و دانش آموزی در رشته سینما رهایی بخشید. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی ست. پرهیز از مشاوره هنر نیست، که مشورت نشانه درایت است.           

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

هراس بی دلیل - صفحه پزشکی روزنامه شرق - ستون روانپزشک خانواده

 

 

 

ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی

 

هراس بی دلیل

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

گام به اتاق مطب می گذارد؛ اضطراب و افسردگی در چهره اش هویداست ؛ روی مبل می نشیند و خود را جمع و جور می کند؛ « ببخشید، آقای دکتر من باید سخن گویم، یا شما می پرسید؟ » آشکارا کوشش دارد تا فشار و تنشی را که زندگی پر دلشوره این روزها بر ذهن و دوش و شانه هایش وارد کرده است، جمع و جور کند. اضطراب و افسردگی، به گمان و باور من، شایعترین بیماری و اپیدمی ملی ما ایرانیان شده است. ناکامی و سرخوردگی که دیرپا و سرشار شود، یا به درماندگی آموخته شده می انجامد، یا به خشم و پرخاشگری.

بر حسب آن چه در دوران دستیاری روانپزشکی از استادان ارجمند و بزرگوارم آموخته ام، می گذارم تا مراجع – که ممکن است پس از مصاحبه تشخیصی و معاینه بالینی، بیمار و دچار اختلال برشمرده شود یا نشود - چند دقیقه ای راحت سخن گوید؛ در پزشکی مطالعه درسنامه ها، کتاب های مرجع و مقالات پر شمار و شتابان این روزها، ستون مهم و نخستی ست، اما آن چه که ارزش فراوان و جایگاه ویژه و یگانه دارد، آن نکته های نغزی ست که استادان بی شائبه و متعهدانه به دستیاران و دانشجویان خود می آموزند. پروردگار را همواره بی کران سپاسگزارم که استادان رشته روانپزشکی در ایران، برخلاف « برخی » ( تاکید می کنم : برخی ) از استادان رشته های جراحی، پافشاری همیشگی در آموزش و انتقال داشته ها و دانسته های خویش به دستیاران تخصصی داشته و دارند. بند ناف ما دستیاران، تا واپسین هنگام و دم زندگی، به استادان و بیمارستانی که دوران دستیاری مان را در آن گذرانده ایم، سفت و سخت چسبیده است؛ ولو فرصت و فراغت بازگشت و خوشه چینی و توشه گیری از آن را به ندرت برای مان فراهم شود. افسوس که دلشوره ها و دغدغه های ملی و شخصی سال های پر فشار و تنش اخیر، در برخی هنگامه ها، نگذاشت بیش از این، دانش ژرف و سترگ استادان را فراگیرم. سال های دستیاری برای دستیاران مرد، واپسین دوران جوانی ست؛ درآمد اندک، رویای پیمان زناشویی در سر، و شرمندگی از جیب خالی و پز عالی فراوان است. اگر بخواهی از شهرستان زادگاهت به پای تخت بیایی و دانشی بیش تر به چنگ آوری، فشار اجاره خانه، بر مخارج روزمره بدجور افزوده می شود. اکنون ماه ها یا سال هاست که سی سالگی را پشت سر گذاشته ای و غرور و استقلال خواهی، آشکارا امان و اجازه دست درازی به خزانه خانوادگی را نمی دهد. پزشکان شهرستانی که دوران چند ساله دستیاری را در تهران گذرانده اند، با فشارهای اجتماعی – اقتصادی زندگی روزمره، و تنش ها، دلشوره ها و دل نگرانی های برآمده از آن، آشنایی ژرف و فراوانی دارند. بنابراین، نیک می دانند و درمی یابند که مراجعان از چه سخن می گویند. سخنان شتابان و گاه از این شاخه بدان شاخه پرکشنده، پایان می یابند و پرسش های به دقت و هشیارانه برگزیده شده آغاز می شوند؛ بر هر پاسخ باید با درنگی در خور، ژرف اندیشید. مصاحبه تشخیصی که به پایان می رسد، با معاینه ی پیکری گاه کوتاه و گذرا و گاه با درنگ و درایت و دوراندیشی ویژه همراه می شود. در مشاوره ها ممکن است این معاینه، ضرورت نداشته باشد. اکنون هنگام فهم پذیری ( کانسپچوالیزشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) است؛ گزیده ای از آن و تشخیص احتمالی یا قطعی در پرونده مراجع نگاشته می شود. اگر مراجع، « بیمار » و دچار « اختلال » تشخیص داده شود، ممکن است در کنار رواندرمانی و رفتاردرمانی و صد البته اصلاح و ارتقای « سبک زندگی »، افزون بر کتاب و فیلم و راهکارهای رفتاری – شناختی دیگر، گهگاه سود جستن از داروهای روانپزشکی هم ضرورت پیدا کند.

« نه آقای دکتر، خواهش می کنم برای من دارو نسخه نکنید؛ احساس خوبی با داروی اعصاب خوردن نخواهم داشت؛ افزون بر این که نمی خواهم به این داروهای اعصاب آموخته و وابسته ( معتاد ) شوم. آخه می دونین می گن این داروها خیلی عوارض داره؛ من نمی خوام تمام طول روز رو بخوابم یا خمیازه بکشم و چاق شوم. »

ما ایرانیان – گاه حتا پزشکان و داروسازان – از داروهای اعصاب و روان، سال ها و دهه هاست بی دلیل در هراس سترگی بوده و هستیم. بی دلیل که نه، بهتر است بنویسم : با دلیل ! دلیل هراس ملی ما ایرانیان از داروهای اعصاب و روان، نا آگاهی جمعی مان درباره سودمندی و عوارض احتمالی این داروهاست. اندیشه برخی مراجعان درباره خطر وابستگی به این داروها، طنز تلخی را پیش چشم و ذهن ما روانپزشکان می نشاند: خود درمانگری و وابستگی به داروهای مسکن افیونی و اضطراب زداهای نا افیونی از دسته  بنزودیازپین ها و بر فراز همه : آلپرازولام یا همان زاناکس خودمان !!

آن چه که من و همانند من از استادان خود آموخته ایم، آن بوده است که دارو را به درایت، دوراندیشی و ژرف نگری برگزینیم و با دوز اندک آغاز کنیم و احتمال رخ دادن عوارض احتمالی داروها را پیش چشم و ذهن نشانیم و تا آن جا که ممکن است از تجویز دسته داروهای بنزودیازپین و مسکن و مخدر به گونه ای جدی پرهیز کنیم. در همه دوران پانزده ساله طبابت عمومی و تخصصی ام که برای نوشتن دارو، قلم بر کاغذ کشیده ام، برای پنجاه نفر هم آلپرازولام ( زاناکس ) نسخه نکرده ام. چرا که می دانم این دارو، در مصرف روزمره بیش از دو هفته – به ویژه در موارد خوددرمانی ناخردمندانه بیمار یا تجویز نادوراندیشانه پزشک یا نسخه پیچ - وابسته ساز ترین داروی اعصاب و روان بوده و هست. رویکرد همیشگی ما این است که به جای این گونه داروهای وابستگی آفرین، از افسردگی زدا و اضطراب زداهایی دیگر سود جوییم که دوره درمانی در چارچوب ( محدود ) چند هفته یا چند ماهه دارند. به بیماران گوشزد می کنم که پشت سرگذاری و پیروزی ام در آزمون دستیاری پر حرف و حدیث چند سال اخیر را مدیون سود جستن چند ماهه از فلوگزتین و ایندرال هستم و می افزایم که هر آدمی ممکن است نه به دارو، که به هر خوراکی دیگری همانند بادمجان، تخم مرغ، گوجه فرنگی، ادویه جات، ماهی، میگو و دیگر خوراک های دریایی هم حساسیت نشان داده و دچار عوارض شود. جایگاه نشاط و سرزندگی و سحرخیزی و خوش اندامی هم که درخشان تر از خورشید بوده و هست : سحر خیز و مانکن باش تا کامروا باشی؛ افسوس که سحرخیز بودن، آسان اما مانکن شدن دشوار است !!!

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی      

 

Animal Assisted & Pet Therapy - ماهنامه فردوسی - شماره 84 - فروردین 1389

 

 

شتاب بخشیدن به درمان اختلالات اعصاب و روان ، با سود جستن از حیوانات خانگی و آپارتمانی

 

Animal Assisted & Pet  Therapy

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

از هنگامی که « درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی » را به رویکردهای درمانی ام افزوده ام ، هر از چندی با پرسش هایی رو به رو شده ام.

 این پرسش ها از سوی همکاران روان پزشک ، روان شناسان و مشاوران بیشتر بوده است تا دیگر مردمان اجتماع در حال گذارمان ، که بسیاری با رویکردها و گزینه هایی تجربی و نه مستندات علمی پژوهش مدار خود بارها به نگهداری حیوانات خانگی و نزدیکی احساسی – عاطفی به آن ها دست یازیده بودند.

شاید برگزیدن این رویکرد درمانی برای من در عمل با خرید کتابی منتشر شده از سوی انتشارات معتبر راتلج آغاز شد، اما در واقع یک عمر همدم و همدل بودنم با جانوران و گیاهان – یعنی برخورد نزدیک و تجربی شخصی ام – از دوران کودکی سرشار و سازنده ام ماشه ی چنین شناخت و اندیشه ای را کشیده است.

آدمی هر اندازه مسن تر می شود ، به لطف و توانگری آموزه های کودکی بیشتر و بیشتر پی می برد. برای من نیز به یقین همین گونه بوده و هست. نخستین حیوانات دست آموزم کبوتر و سگ بودند و سپس همدل و غمخوار قناری ، گاو ، گوسفند ، اسب ، شامپانزه ، آهو و ماهی شدم و لطف و غنای زندگی و اندوه و پلیدی مرگ را برای نخستین بار در همین همدلی و تیمارداری آموختم.

هنوز طعم و لذت مرهم نهادن بر زخم فاخته نگون بختی که هم چون بسیاری از کبوترانم اسیر ساچمه ی تفنگ بادی پسرک همسایه شده بود ، را در حافظه ی خود دارم .شاید سرشاری همین لذت بود که مرا به سوی پزشکی و روان پزشکی کشاند. همان گونه که هیچ گاه درد کشته شدن بچه آهویم به چنگ روستانشینان پیرامون مزرعه ی پدری در جان و روانم آرام نگرفت. نخستین زایمان را در هفت سالگی در زایش گوساله ای زیبا و دلنشین از ماده گاوی دردآلود به خاطر سپردم ، همان جا که برای نخستین بار سرپرستی جوجه گنجشکی برهنه و ناتوان را بر دوش خویش نهادم. جوجه ی تخس و عوری که از آشیانه به ددر زده بود !

آری من مرگ و زندگی و زایش را هم چون شادی و رنج از حیوانات آموختم ؛ در میان باغچه و باغ و گاوداری ای که دیگر هیچ کدام هیچ کجا – جز خاطرات ماندگار کودکی – نیستند. و مگر برای آدمی از زندگی زودگذر جز همین خاطرات شیرین کودکی چه می ماند ؟

بیان این پیشگفتار را لازم دانستم تا حقیقت پنهان و نمایان در برگزیدن این رویکرد درمانی بر همگان – به ویژه همکاران ارجمند روان پزشک و روان شناس – هویدا شود.

اما این پیشینه ی شخصی یگانه دلیل گزینش این رویکرد درمانی نبوده و نیست !

ماه ها پیش از خرید کتاب « دکتر سینتیا چندلر » ، برخی از بیماران دچار اختلالات اعصاب و روانم را به خرید و نگه داری حیوان خانگی دست آموز تشویق نموده بودم. نخستین مراجعانی که به گونه ای تجربی و شخصی از سوی من تحت « درمان با حیوان دست آموز » قرار گرفتند ، دختران جوانی تنهایی بودند که به تازگی در یک رابطه ی عاطفی نزدیک رانده و رنجور شده بودند. همه ی آنان از افسردگی شدید تا متوسط و اضطراب همراه آن رنج می بردند و به گونه ای سوگ وار رابطه ی پر شور از دست رفته سرگردان و دردمند بودند.

برآمد افزودن این رویکرد تجربی و آزمایشی به دارو درمانی و روان درمانی معمول شگفت انگیز بود. شمار داروها با شتابی افزون شده کاهش یافت و مراجعان بی دردسرهای رایج توانایی پایان بخشیدن به دارودرمانی را آزمودند. پیوند و دلبستگی به حیوان ، به خوبی جایگزین رابطه ی از دست رفته شده و اندازه و غنای آن از سوی مراجعان نسبت به رابطه ها ی پر شور و گداز پیشین گران مایه تر و سرشارتر بیان می شد.

طی چهار سال این رویکرد را نه تنها به داغ دیدگان و سوگ واران قدیم و جدید ، که به بسیاری – ونه همه -بیماران دچار اختلالات خلقی ( به ویژه افسردگی ژرف و شدید ) و اختلالات اضطرابی و هیستری ( اختلال تبدیلی ) و نیز اختلالات جسمانی سازی و خودبیمار انگاری پیشنهاد نمودم.

در بیماران دارای پیشینه ی خودکشی و خودزنی به ویژه افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برآمد و داده های درمانی و حمایت مدارانه بسیار امیدوارانه بود. کردارهایی از گونه ی خودزنی و  دیگر کردارهای تکانشی هم چون کوشش به خودکشی کاهشی چشمگیر نشان می داد.

پاسخ درمانی بهتر و بیشتر در بیماران دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی بزرگسالان و جوانان به چشم نمایان می نشست. در مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ اسکیزوئید – آسپرگر نیز برآمد درمان با حیوان خانگی بیش از انتظار بود.

در کودکان ( به ویژه کودکان دچار اختلالات اوتیستیک و کند ذهنی ) و سالمندان ( به ویژه سالمندان تنها و بی کس ) نیز برآمد این درمان چشمگیر بوده و گزارش های فراوانی درباره ی سودمندی این رویکرد درمانی در مقالات بین المللی به چشم می خورد.

اما جدا از رویکرد شخصی و تجربی من – که بر بنیاد فرهنگ جهانی نگه داری و تیمار داری حیوانات دست آموز و نیز تجربه ها ، دیده ها و شنیده های شخصی استوار گشته بود – در اینترنت ، به مقالات و کتاب های گوناگونی در این باره بر می خورید که همگی از ثمر بخشی و سودمندی این شیوه ی « کمکی » درمان سخن بر زبان رانده اند.

 

 

در کتاب « دکتر سینتیا چندلر » آثار درمانی « سود جستن از حیوانات درمانی در امر مشاوره و روان درمانی » در اختلالات و مشکلات گوناگون به روشنی و با بیان نمونه های فراوان مورد بحث قرار گرفته است ، که از آن جمله می توان به دیسترس و اختلالات اضطرابی ، زوال عقل ( دمانس ، آلزایمر ، .... ) ، افسردگی ، کاستی انگیزش و اعتماد به خویشتن ( به ویژه در افراد سالمند و یا دچار ناتوانی و معلولیت ) ، مشکلات کودکان بستری شده در بیمارستان ، کودکان دچار اختلالات رشد و تکامل ( به ویژه اوتیزم و دیگر اختلالات فراگیر رشد ) ، کودکان دارای مشکلات رفتاری و هیجانی ، زنان و مردان سالمند ساکن خانه های نگه داری سالمندان ، و بیماری های پیکری و اختلالات جدی روان پزشکی اشاره نمود.

          برخی از این آثار سودمند درمانی مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است. در پی آن ، شیوه های گزینش حیوانات دست آموز و تکنیک های سود جستن از آن ها در این شیوه ی درمان کمکی آموزش داده شده و مشکلات بر سر این شیوه ی درمان – که سرچشمه گرفته از دیدگاه های متناقض و متعارض فرهنگی و جامعه شناختی جوامع گوناگون ، به ویژه اجتماع های در حال گذار است - چاره جویی می شود. چیستی و چرایی بحران های رخ داده حین روند درمان خاطرنشان شده و چگونگی گذر بی دردسر از این بحران های به چالش کشنده آموزش داده می شود.  

باید دانست که نگرش نوین به نگه داری حیوانات دست آموز ، به عنوان یک درمان یاری رسان همراه و همبسته با دارو درمانی ، و روان درمانی های شناختی – رفتاری و نه لزوما جایگزین آن ها است. هر چند این شیوه به تنهایی توانسته است در موارد زیر سودمندی و اثربخشی چشمگیر داشته باشد :

*** تنظیم ( کاهش ) فشار و قند خون بالا – از طریق کاهش کورتیزول و افزایش اندورفین ، اکسی توسین ، پرولاکتین ، فنیل اکتیک اسید و دوپامین - ؛

*** فرو نشاندن تنش و اضطراب بیماران دچار اختلال خلقی و دیگر اختلالات روان پزشکی ؛

*** افزایش اجتماع گرایی و کاهش فشار خون ، ضربان قلب ، و کردارهای پس رونده ی نامتناسب در بیماران دچار آلزایمر و دیگر دمانس ها  ؛

*** کاهش و کنترل اپی زودهای اختلال افسردگی و یا نشانه های آن در آزمون بک ؛

*** پدید آوردن انگیزش در راستای پی گیری درمان ؛

*** افزایش اعتماد به خویشتن ؛ یاری رساندن به سازگار شدن کودکان بستری شده با شرایط بیمارستان و بهبود خلق پایین آنان ؛

*** کاهش تکان ها ، کردار و جهش های تکراری ، چرخیدن گرد اشیا ، فریاد و هیاهو نمودن ها  ، وضعیت بخشی دست ها در کودکان اوتیستیک و افزایش پیوستن آن ها به درمانگر ، و آغاز به انجام و باز انجام کنش های درمانی و پاسخ دهی مناسب به آن ها ؛

*** کاهش مشکلات یادگیری در کودکان دارای ناتوانی و کاستی هوشی و برانگیختن کنش ها و واکنش های کرداری گفتاری و ناگفتاری در آنان ؛

*** کاستن از حواس پرتی ، درماندگی آموخته شده ، اخم و قشقرق ، در عین افزایش تماس چشمی ، و بهبود روابط هیجانی و رفتار با همسالان در کودکان دارای مشکلات هیجانی و کرداری ؛

*** کاهش فشارخون ، ضربان قلب و افسردگی ،  و اجتماع گرایی ، افزایش امید و رضایت مندی از زندگی و برهمکنش گفتاری در ساکنان خانه های نگه داری از سالمندان ؛

*** افزایش خود بسندگی و اطمینان به خود در بیماران دچار ناتوانی های پیکری هم چون مولتیپل اسکلروزیس ( ام اس ) ، آسیب های بسته به سر ، فلج مغزی ، و گوژپشتی ( اسکولیوزیس ) ؛

 *** افزایش کردارهای پیش اجتماعی در افراد دچار اختلالات روان پزشکی همانند اسکیزوفرنی ، اختلال دو قطبی ، روان پریشی های نا متمایز و افسردگی – با فراهم آوردن امکان رشد و تکامل شخصیتی و روانی برای بالا بردن و نگه داشتن مهارت های سازگاری و چیرگی در فشارهای اجتماعی و تجربه ی الکل و مواد خیابانی و مشکلات رفتاری و پرخاش گری های در پی آن  

اما باید دانست که آثار ارزشمند روان شناختی حیوانات دست آموز فقط درباره ی آدم های مشکل دار و افراد دچار اختلال روان پزشکی صادق نیست. همدم بودن با حیوانات و گیاهان خانگی می تواند در رشد شناختی کودکان خردسال و نوجوان بسیار اثربخش و سودمند باشد. در عمل بسیاری از واقعیت های تلخ و شیرین زندگی و « جبر بیولوژیک » این زندگی را نونهال خود با همدم و همبسته بودن با طبیعت جاری کنارش بسته به هوش خود ، به سادگی می تواند بیاموزد. برای نمونه ، اغلب پدران و مادران در آموزش واقعیت های ناگریز جنسی – آمیزشی به کودکان و نوجوانان خود مشکل دارند و در این زمینه سردرگم و درمانده می شوند.

نگه داری از حیوانات خانگی این مشکل را به آسانی غیر قابل تصوری حل می کند و کودک می تواند با نگاهی همچون والد به حیوان خود ، بردباری و شکیبایی جنسی را از گذر آموزش همین امر به حیوان غریزه مندش ، فرا گیرد و از درگیر شدن در روابط  جسورانه و گاه ویرانگر – به ویژه در سنین آغاز نوجوانی و جوانی – پرهیز نماید. مفهوم « نگاه و نوازش خوب و بد » را به کامل ترین صورت می توان در زمینه ی نگه داری از حیوانات خانگی دست آموز به کودک آموزش داد.

 

 

در پرتو همدم و همدل بودن با سگ و اسب خوب تربیت شده می توان به خوبی آموزه های ارزشمند انسانی هم چون  صداقت ، شرافت ، نجابت و محبت را از همان سال های شکل گیری بخش عمده ی  شخصیت – یعنی زیر هشت یا ده سالگی – به کودک یاد داد. باید دانست که عشق و وابستگی شیفته گونه ی سگ به آدمی نزدیک ترین گونه ی عشق ، صمیمیت و همبستگی به حالت مادرانه ی آن است و با بازنمایی آن می تواند به درمانگر داده های فراوانی از چگونگی ارتباط فرد با ابژه ی محبوب خردسالی اش ارائه نماید. بدین ترتیب حیوان درمانی – و به ویژه  سگ – افزون بر این که به دلیل واکنش سرشار و خونگرمانه اش ، نقش تسکین دهی و آرامش بخشی بی درنگ و شتابان دارد ، به خوبی در نقش یک « وسیله ی انتقالی » برای تبادل افکار و احساسات میان بیمار و نمای ابژه ی دلبسته عمل می نماید. این موجود زنده بسیار بیشتر و فراتر از یک عروسک پشمالو یا اسباب بازی بی جان این نقش را ایفا می کند. حیوانات به خوبی مهری سرشار را ارائه می نمایند و در همین حال به دنبال جلب محبت اطرافیان خویش هستند. توانایی سگ و اسب در پاسخ به دستورات می تواند به رشد و تکامل مهارت های لازم در بیمار هم چون « خودباوری » و « اعتماد به خویشتن » بینجامد. از این رو ، سود جستن از حیوانات درمانی می تواند « تجربه ای چند حسی » برای رشد و پیشرفت روان شناختی بیمار برشمرده شود.

البته خود درمانگر نیز می تواند جایگاه یک « شی ء انتقالی » را پیدا کند ، اما حیوانات – و به ویژه سگ و اسب – بهترین وسیله های انتقالی اند که بیمار به گونه ای گذرا احساسات ، هیجانات و نیازهایش را با او در میان می گذارد تا رشد پیدا کرده و بتواند به سوی « استقلال و خودبسندگی درونی » بیشتری گام بر دارد. جالب آن جاست که در قیاس با رابطه ی میان بیمار و درمانگر ، ارتباط بین بیمار و حیوان دست آموز کمتر بر پایه ی « وابستگی » بوده و بیشتر بر بنیاد « اعتماد و پذیرش » استوار می گردد. در چنین حالتی حیوان درمانی درمانگر می تواند هم چون فرآیندی افزوده شده برای انتقال افکار درمانگر به بیمار عمل کند ؛ البته این به آن معنا نیست که رابطه ی میان حیوان و بیمار جایگزین ارتباط بیمار با درمانگر می شود. تماشای صمیمیت و نزدیکی میان درمانگر و حیوان درمانی کلینیک او به تسهیل برقراری رابطه ی درمانی و پیدایش اشتیاق به حضور در جلسه های درمانی می انجامد. حیوان خانگی می تواند ما را در گذار از لحظات دشوار زندگی یاری داده و به سوی شرایط بهتر و روزهای آسوده تری سوق دهد. به ویژه این که روابط خوب میان درمانگر و حیوان درمانی اش می تواند به روند درمان گسترش یافته و به پیدایش ارتباط نیرومند و اعتماد استوار درمانی بین بیمار و درمانگر کمک فراوانی نماید. حس فرمانبرداری سگ می تواند به بازآفرینی احساس از دست رفته ی « خود ارزشی و خودبسندگی » بسیار کمک کند ، در عین حال که یک « ارتباط آشکار و واقعی » و تمرینی برای ارتباط با تجربه های زندگی واقعی ست. کامیاب شدن در آموختن یک کار خاص به حیوان – به ویژه سگ و اسب – با رشد احساس پیشرفت و تقویت تصور و درک خویش همراه است. بدین ترتیب ، چنین برهمکنشی میان آدمی و حیوان می تواند به گونه ای پیوسته به تقویت کردار پسندیده و کم رنگ شدن رفتار ناپسند بینجامد. به ویژه فرد می تواند مهربانی و وفاداری را در کنار یکدیگر از سگ خود یا درمانگر به خوبی و همدلانه بیاموزد. بنابراین « سود جستن از حیوانات درمانی » می تواند موجب تسهیل رشد روانی – اجتماعی طبیعی و یا بازسازی یک رشد روانی – اجتماعی آسیب دیده شود. در چنین رویکرد درمانی ای ، روان درمانگر کارآزموده می تواند یک سری مداخلات ساختاری و زیر ساختاری سودمند و اثربخش را بر بیمار انجام دهد. این رویکرد در شکل گروه درمانی می تواند به رشد و پیشرفت انسجام میان اعضای گروه بینجامد و در همین حال سرچشمه ی پدید آوردن « خودآگاهی » و دست یابی به بینش در آن ها شود. برهمکنش دو سویه ی میان گروه و حیوان درمانی ، و بازتاب مشاهدات از سوی درمانگر اساس این رویکرد درمان گروهی است.

سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری در زندانیان منجر به کاهش مشکلات رفتاری ، کشمکش ها و ستیزه جویی ها ، افزایش برهمکنش های مثبت بین زندانیان و نیز زندان بانان ، پیدایش انگیزه برای رشد مهارت های زندگی اجتماعی در مجرمان ، افزایش بردباری و شکیبایی در برابر ناکامی ها و بدین ترتیب کاهش خشونت و پرخاش گری شده است.

تجربه ی نگه داری گذرا از سگ های بد یا بی سرپرست از سوی افراد بزه کار به تقویت حس ارزشمندی و کرامت انسانی آنان و کامیابی آن ها در انجام کاری خوب و سودمند انجامیده است.

مهربانی بی غل و غش و وفاداری همیشگی سگ همدم زندانیان و دم همواره جنبان او می تواند برای زندانی آموزنده باشد. کوشش های پی گیر زندانی نا آرام برای آرام و شادمان ساختن سگ همدمش به بهترین گونه می تواند در تنش زدایی از زندانی و آرامش بخشی به او سودمند واقع شود. بدین ترتیب همدم و همجوار بودن با سگ در زندان ، می تواند جنبه های رفتار درمانی بسیار سودمندی داشته باشد. در آغوش گرفتن سگ می تواند احساس امنیت و آسودگی را به زندانی منتقل نماید. فرد خطاکار به خوبی یاد می گیرد که چه گونه خود او نیز هم چون سگ هم بندش می تواند با حفظ و تقویت تغییرات مثبت و پیشگیری و زدودن کارهای منفی و نادرست مورد تشویق قرار گرفته و به آغوش گرم و پذیرای اجتماع باز گردد.

درمان به گونه ی « باغ وحش درمانی » ، برای کودکان - به ویژه برای کودکان دچار اختلالات رفتاری و کم دقتی – به عنوان الگویی از شیوه ی تداخل و قواعد و قانون های برهمکنش آدم ، حیوان و طبیعت بسیار اثرگذار و آموزنده است.               

 « درمان با حیونات » به طور کلی یک نوع درمان معنوی – اخلاقی است که در آن افراد از کودکی می توانند « پذیرش و اعتماد به خویشتن » ، « مسئولیت پذیری اجتماعی » ، « به دست آوردن مهارت های زندگی اجتماعی و درک متقابل » و « احترام به دیگر آفریده ها در بستر همبسته ی را آفرینش » تمرین نموده و فرا گیرند.

 

اهداف معمول سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری عبارتند از :

*** بهبود مهارت های اجتماعی

*** تشخیص روشن تر وضعیت روانی فرد

*** فراهم آوردن شادکامی ، هیجان و عاطفه

*** ابراز غم و اندوه

*** بهبود اعتماد به خویشتن

*** اصلاح واقعیت سنجی در فرد

*** رشد و پیشرفت همکاری و همدلی

*** اصلاح توانایی حل مسئله

*** اصلاح تمرکز و توجه

*** کاهش کردارهای مداخله جویانه ی تکانشی

*** اصلاح توانایی در بیان احساسات

*** کاستن از اضطراب تعمیم یافته

*** کاهش خشونت و پرخاشگری

*** اصلاح توانایی دوباره اعتماد نمودن به دیگران

*** یادگیری درباره ی برهمکنش مناسب