از دیگر فیلم هایی که سالی از تماشای آن و به کارگیری اش در سامانه فیلم درمانی ام می گذرد اما هنوز فرصت و فراغت نیافته بودم تا درباره اش در وبلاگ بنویسم، فیلم « استرالیا » است.

فیلم داستان دلنشینی دارد، اما گویایی و گیرایی و ماندگاری روایت در پرگویی از دست رفته اند.

از فیلم استرالیا، همچون فیلم های « کتاب سیاه »، « بر باد رفته »، « دزیره »، « اشک ها و لبخندها »، « آملیا »، « مامور هملیگ ( عامل زنانه ) »، « دل دلیر ایرنا سندلر »، « مقاومت »، « شورش »، « یکشنبه اندوه گین »، « یک نامزدی خیلی طولانی »، « سر در میان ابرها »، « قلب های جنگ »، « کازابلانکا »، « خیابان هانوور »، « زمستان اورلوگز »، « کاتین »، « اتوبوسی به نام هوس »، « نبرد بریتانیا »، « سرگردان ها »، « نامه هایی از آیووجیما »، « نبرد اوکی ناوا »، « منطقه خاکستری »، « فهرست شیندلر »، « پیانیست »، « یورش به لنینگراد »، « روزن استراشه »، « شیرهای جوان »، « سقوط ( هیتلر ) »، « دوباره زنده شدن ( احیای ) آدام» ،« بیرون از خاکسترها » و ....... ، به گونه ای کارآمد و سرنوشت ساز در راستای نیرومند و استوار ساختن و قاطعیت و جرات و جسارت بخشیدن به مراجعان خانم های ناکام مجرد و مطلقه و نیز خانم های افسرده - مضطرب سود می جویم.

نماهای زیبا و گیرای فیلم، سخت شیرین و دلنشین هستند، اما آن نمای نوستالژیک تماشای دزدکی فیلم « جادوگر شهر اوز » برای من نسل سوخته ای چیز دیگری بوده و هست....... 

 

  

استرالیا: نبرد زن با زندگی ( روزگار ) در بازی سرنوشت !